تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
مستحسن عقل بود . و آن ممكن است به مجاهده و تكلف حلم و احتمال « 31 » مدتى ، تا حلم و احتمال خويى راسخ شود . و اما قمع اصل خشم از دل مقتضى طبع نيست و او غير ممكن است . آرى ، شكستن قوّت خشم و ضعيف كردن او تا انگيزش آن در باطن قوى نباشد و ضعف آن به حدى انجامد كه اثر آن در روى پيدا نيايد ممكن است ، و ليكن آن بغايت صعب است . و حكم قسم سوم همين است ، چه آن چه در حق شخصى ضرورى باشد ، بىنيازى ديگرى از آن خشم او را مانع نشود . پس رياضت در آن عمل آن را منع كند و انگيزش آن را در باطن ضعيف گرداند ، تا درد صبر از آن قوى نبود . و اما قسم دوم ممكن است كه به رياضت بدان رسد كه در خشم گرفتن براى آن خالى شود ، چه دوستى آن از دل بيرون كردن ممكن است . و آن بدان باشد كه چون بداند كه وطن او گور است و مستقر او آخرت ، و دنيا جز معبرى نيست كه بر آن بگذرد و به قدر ضرورت از آن توشه سازد ، و آن چه وراى آن است در وطن و مستقر بر او و بال بود ، در دنيا زاهد شود و دوستى آن از دل محو گرداند . و اگر آدمى را سگى باشد كه او را دوست ندارد ، چون كسى وى را بزند در خشم نشود ، چه خشم تبع دوستى است . پس رياضت در اين قسم ، باشد كه به حدى انجامد كه اصل خشم را بركند ، و آن نيك نادر است ، و باشد كه استعمال خشم را مانع شود ، و آن آسانتر است . سؤال ضرورى از قسم اول آن است كه به فوت آن چه بدان محتاج باشد دردمند شود ، و خشم ضرورى نيست ، چه كسى كه گوسفندى دارد مثلا و قوت او آن باشد ، اگر آن گوسفند بميرد بر كسى در خشم نشود ، اگر چه آن را كراهيت دارد . و هر كراهيتى را خشم ضرورى نيست ، چه آدمى به فصد و حجامت دردمند شود و بر فصّاد و حجّام خشم نگيرد . پس هر كه توحيد بر او غالب شود تا همه چيزها را از خداى بيند ، پس بر كسى از مخلوقات او خشم نگيرد ، چه ايشان را در قبضهء قدرت او مسخّر بيند ، چون قلم در دست دبير ، و كسى كه پادشاهى به كشتن او توقيع كند بر قلم در خشم نشود ، پس بر كسى كه گوسفند او را كه قوت اوست ذبح كند در خشم نشود ، چنان كه به مردن آن در خشم نشود ، چه مردن و كشتن از خداى بيند . پس خشم به غلبهء توحيد مندفع شود ، و به نيكو گمانى به خداى هم مندفع شود . چه بيند كه همه از خداى است ، و خداى براى او تقدير نكند مگر چيزى كه در آن خيريّت او باشد ، و روا كه خيريّت در گرسنگى و بيمارى و خستن و كشتن او بود ، پس در خشم نشود چنان كه بر فصّاد ، زيرا كه بيند كه خيريّت در آن است .
هامش
( 31 ) احتمال ، تحمل .