تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
نشود . و اين عادتهاى بد است كه محابّ و مكاره « 30 » آدميان را بسيار گردانيده است ، پس خشم او را بسيار كرده . و هر گاه كه خواستها و آرزوها بيشتر باشد ، صاحب آن ناقصتر و كم‌مرتبه‌تر بود . زيرا كه حاجت صفت نقص است ، پس هر گاه كه حاجت بسيار باشد ، نقص بسيار بود . و جاهل هميشه در آن كوشد كه در حاجتها و آرزوهاى خود بيفزايد ، و نداند كه اسباب غم و اندوه مىافزايد ، تا بعضى از جاهلان به عادتهاى نكوهيده و مخالطت قرينان بد بدان حد رسيده‌اند كه اگر ايشان را گفته شود كه كبوتر بازى و شطرنج بازى نيكو ندانيد ، و بر شرب خمر بسيار و تناول طعام بسيار اقدام ننماييد و آن چه بدين ماند از رذيلتها ، در خشم شوند . پس خشم بدين جنس ضرورى نيست ، چه دوستى آن ضرورى نيست . قسم سوم آن چه در حق بعضى از مردمان ضرورى باشد و در حق بعضى نه ، چون كتاب مثلا عالم را ، پس او آن را دوست دارد ، و بر كسى كه آن را بسوزد و غرق كند در خشم شود . و همچنين أدوات صناعتها در حق كاسب كه او جز بدان به قوت نرسد . چه آن چه وسيلت ضرورى و محبوب است ، ضرورى و محبوب باشد . و اين به شخصها مختلف شود . و دوستى ضرورى آن است كه پيغامبر - عليه السلام - اشارت فرموده است در قول خود : من أصبح آمنا في سربه معافا في بدنه و له قوت يومه فكأنّما حيزت له الدّنيا بحذافيرها ، اى ، هر كه بامداد كند آمن در ميان كسان خود ، و به عافيت در تن خود ، و قوت روز خود دارد ، چنانستى كه همهء دنيا براى وى فراهم آورده شده است . مترجم مىگويد كه نعمتها اما ذاتى است و اما خارجى ، و ذاتى اما در دل است و اما در تن ، و آمن تعلق به دل دارد ، و عافيت تعلق به تن . و مقصود از نعمت خارجى بقاى تن است ، و تعلق آن به قوت است . پس هر كه را اين سه نعمت حاصل باشد چنانستى كه كل نعمت حاصل شده باشد . و هر كه حقايق كارها بداند و اين سه نعمت وى را مسلّم شود ، صورت نبندد كه براى غير آن در خشم شود . و آن سه قسم است ، پس بايد كه غايت رياضت در هر يكى [ 207 ] از آن ياد كنيم . اما قسم اول رياضت در آن براى آن نباشد كه خشم نيست شود ، بل براى آن است كه او قادر شود بدانچه خشم را فرمان نبرد و در ظاهر آن را كار نفرمايد ، مگر بر حدى كه مستحسن شرع و
هامش
( 30 ) محابّ و مكاره ، دلخواه و ناپسند .