چشم او تاريك شود تا به حدى كه نبيند ، و كل دنيا بر وى سياه شود . و دماغ او بر مثال غارى بود پر از آتش افروخته ، كه [ جوّ ] آن سياه شده باشد ، و ته آن چون دوزخ گشته ، و اطراف آن چون دود مانده ، و چراغى كه در آن بود انطفا پذيرفته و نور آن محو گشته ، پس قدم در او ثابت نماند « 19 » ، و سخن شنيده نشود و صورت ديده نيايد ، « 20 » و اطفاء آن امكان ندارد نه از درون و نه از بيرون .
مترجم مىگويد : بل هر چه براى اطفا به دو نزديك آرى سبب زيادت [ اشتعال ] او شود و مادت قوّت او گردد .
بل صبر بايد كرد تا هر چه قابل سوختن است بسوزد . پس خشم بر دل و دماغ همين كند . و بسى باشد كه آتش خشم قوّت گيرد و رطوبتى را كه حيات دل بدان است نيست گرداند . پس صاحب آن از خشم بميرد ، چنان كه آتش در غار قوى شود [ 204 ] و شكافها در وى پديد آيد ، و اعالى آن بر أسافل آن افتد . و آن بدان باشد كه قوّت مماسكهاى « 21 » كه در اطراف آن بود و اجزاى آن را فراهم دارد ، آتش آن را باطل كند . پس حال دل با خشم همچنين باشد .
مترجم مىگويد : اگر رطوبت غريزى را به كليّت نيست نگرداند چنان كه سبب مرگ بود ، شايد كه بگدازد و به عضوى شريف فرو ريزد و رنجوريهاى سخت از آن متولد شود ، چون صرع و سكته ، و شايد كه اخلاط را بسوزد و تبهاى محرقه پديد آرد .
و در جمله كشتى در حال تلاطم موجها به وقت جستن بادهاى عاصف « 22 » در لجّه « 23 » دريا نكو حالتر و به سلامت نزديكتر از نفس آدمى باشد در حال اضطراب خشم . چه در كشتى كسى باشد كه آن را تسكين دهد و در آن نگرد و تدبير آن سازد ، و در وسوسهء آن كوشد . « 24 » و اما دل كه صاحب سفينه است حيلت او ساقط شده است ، چه خشم او را كور و كر گردانيده است .
و از آثار اين خشم در ظاهر تغيّر گونه است ، و سختى لرزيدن اطراف ، و بيرون رفتن افعال از ترتيب و نظام ، و پريشانى حركت و اضطراب كلام تا به حدّى كه كف در دهن آيد ، و چشم چون انگشت افروخته نمايد ، و بينى منقلب گردد ، و خلقت استحالت پذيرد . و اگر خشمگين در حال خشم زشتى صورت خود بيند هر آينه خشمش كم شود ، بدانچه شرم دارد از زشتى صورت و استحالت خلقت خود . و زشتى باطن او قوىتر از زشتى ظاهر است ، چه ظاهر عنوان باطن است .
هامش
( 19 ) بر اثر داغى .
( 20 ) به سبب پر دودى .
( 21 ) قوّت مماسكه ( در عربى : قوة الممسكة ) ، قوهء ماسكه ، نيروى نگهدارنده .
( 22 ) عاصف ، سخت ، شديد .
( 23 ) لجّه ، موج خير دريا ، عميقترين موضع دريا .
( 24 ) در عربى : يسوسها ( در نگهداشت آن كوشد ) .