پسر ، در حال خشم عقل نماند ، چنان كه جان زنده در تنور افروخته نماند ، پس هر كه كم خشمتر عاقلتر ، پس اگر براى دنيا باشد دهاء و مكر بود ، و اگر براى آخرت باشد علم و حلم . و گفتهاند :
خشم دشمن عقل است ، و هلاك عقل است . و عمر چون خطبه كردى گفتى : برست هر كه از هوى و طمع و خشم مصون ماند . و يكى از ايشان گفت : هر كه خشم و شهوت را فرمان برد [ 202 ] او را به آتش كشند .
و حسن گفت : از علامات مسلمانى : قوّت است در دين ، و هشيارى در دنيا ، و ايمان در يقين ، و علم در حلم ، و زيركى در رفق ، و بخشيدن در حق ، و ميانه روى در توانگرى ، و تجمل در فاقه ، و إحسان در قدرت ، و صبر در شدت ، كه خشم بر وى غلبه نكند ، و حميّت وى را سركشى ننمايد ، و شهوت وى را قهر نكند ، و شكم وى را رسوا نگرداند ، و حرص وى را در سبكسارى نيندازد ، و نيت او قصور نپذيرد ، مظلوم را يارى دهد ، و بر ضعيف ببخشايد ، و بخيلى نكند ، و تبذير و اسراف نبرزد ، و تقتير روا ندارد ، ظالم خود را بيامرزد ، و جاهل را عفو فرمايد ، نفس او از او در رنج ، و مردمان در آسانى باشند .
و عبد اللّه بن مبارك را گفتند كه خوشخويى را در كلمهاى به اكمال و اجمال براى ما بگو .
گفت : ترك خشم است . و پيغامبرى از پيغامبران ياران خود را گفت : [ كه ] از من تكفّل نمايد كه در خشم نشود و با من در درجهء من باشد و پس از من خليفهء من ؟ جوانى از ايشان گفت : من . پس اين سخن را أعادت فرمود ، جوان تكفّل نمود و بدان وفا كرد ، و چون آن پيغامبر به آخرت خراميد ، پس از او در منزلت او بود . و « ذو الكفل » او را گويند ، بدانچه ترك خشم تكفّل كرد و بدان عهده قيام نمود .
و وهب بن منبّه گفت : كفر را چهار ركن است : خشم و شهوت و درشتى و طمع .
بيان حقيقت خشم
( 1 ) بدان كه حق تعالى چون حيوان را در معرض فساد و مرگ آفريد به سببهايى كه درون تن اوست و سببهايى كه بيرون آن است ، بر وى انعام فرمود به چيزى كه وى را از فساد نگاه دارد و هلاك را تا أجل معلوم كه در كتاب او مسمّى است او وى دفع كند .
اما سبب درونى آن است كه او از گرمى و ترى مركب است . و ميان گرمى و ترى عداوت و