تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
اما تفريط به فقد اين قوّت يا به ضعف آن باشد . و آن نكوهيده است ، و چنين كسى را بىحميّت گويند . و براى آن شافعى - رضى اللّه عنه - گفت : من استغضب و لم يغضب فهو حمار ، اى ، كسى را كه به خشم آرند و در خشم نشود درازگوش بود . پس هر كه قوّت حميّت و خشم اصلا ندارد بغايت ناقص باشد . و چون حق تعالى صحابه را به شدت و حميّت صفت فرموده است و گفته :
أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ ،
« 15 » اى ، درشت‌اند بر كافران و رحيم‌اند ميان خودشان . و حق تبارك و تعالى مر نبى خود را گفت :
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ ،
« 16 » اى ، اى پيغامبر ، با كافران و منافقان مجاهده كن و با ايشان درشت باش ، پس درشتى و شدت جز از آثار قوّت خشم و حميّت نباشد . و اما افراط و آن غلبهء اين صفت است تا به حدّى كه از سياست عقل و طاعت دين بيرون شود ، و مرد را با آن نظرى و بصيرتى و اختيارى و فكرتى نماند ، بل در صورت مضطر مىشود . و سبب غلبهء آن كارهاى غريزت و كارهاى عادت بود . و بسى آدمى هست كه آفرينش او سرعت خشم را مستعدّ است ، تا چنانستى كه صورت او در آفرينش بر صورت خشمين است . و معين بر اين گرمى مزاج دل است ، زيرا كه خشم از آتش است ، چنان كه پيغامبر - عليه السلام - گفته است . و سردى مزاج آن را فرو مىراند و قوّت آن را بشكند . و اما اسباب عادت آن است كه با قومى آميزد كه ايشان به تشفّى خشم تبجّح نمايند « 17 » ، و آن را شجاعت و مردانگى خوانند . و يكى از ايشان گويد : من بر محال صبر نكنم و از كسى چيزى را احتمال « 18 » ننمايم . و معنى آن باشد كه مرا عقل و حلم نيست . پس به جهل خويش آن را در معرض فخر ياد كند . پس هر كه آن را بشنود ، در نفس او خوبى خشم و دوستى تشبّه بدان قوم راسخ شود و خشم به آن قوّت گيرد . و هر گاه كه آتش خشم بالا گرفت و افروختن آن قوّت يافت ، صاحب آن را از همهء پندها كر و كور گرداند . و چون وى را پند دهند نشنود ، بل خشمش زيادت شود . و اگر از نور عقل روشنايى طلبد و به نفس خود بازگردد ، نتواند ، چه نور عقل منطفى شود ، و به دود خشم در حال محو گردد . چه معدن فكرت دماغ است . و در شدت خشم و جوشيدن خون دل دودى تاريك به دماغ برشود و بر معادن فكرت مستولى گردد . و بسى باشد كه به معادن حس رسد ، پس
هامش
( 15 ) فتح 48 - 29 . ( 16 ) تحريم 66 - 9 . ( 17 ) تبجّح ، تفاخر . ( 18 ) احتمال ، تحمل .