تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
خواهى از من بپرسى تو را از آن بياگاهانم . گفت : نخواهم كه چيزى از تو بپرسم . او روى بگردانيد و برفت . راهب گفت : يك سخن نشنوى ؟ گفت : بلى بشنوم . راهب گفت : از اخلاق فرزندان آدم ، تو را كدام موافق‌تر ، و بر ايشان تو را يارى دهنده‌تر ؟ گفت : تيزى ، چه اگر كسى تيز باشد ما وى را همچنان بگردانيم كه كودكان گوى را گردانند . و خيثمه گفت : شيطان گويد : فرزند آدم چگونه مرا غلبه كند ؟ كه چون به جهل راضى شود بيايم در دل او باشم ، و چون در خشم شود بپرم و در دماغ او جاى گيرم . و جعفر بن محمد گفت - رضى اللّه عنهما : خشم كليد همهء بديهاست . و يكى از انصار گفت : سر حماقت حدّت است و پيشرو آن خشم است ، هر كه به جهل راضى شد از حلم مستغنى گشت ، حلم آراستگى و منفعت است ، و جهل زشتى و مضرّت ، و سكوت از جواب احمق جواب اوست . و مجاهد گفت كه ابليس گفت : اگر فرزندان آدم مرا عاجز كنند ، در سه حال البته عاجز نتوانند كرد : يكى آن كه چون كسى از ايشان مست شود مهار او گيرم ، به هر جانب كه خواهم بكشم ، او براى ما هر چه خواهيم بكند ، دوم آن كه چون در خشم شود چيزى گويد كه نتواند ، و كارى كند كه پشيمان شود ، سوم آن كه بخل فرمايم او را بدانچه دارد ، و او را بر آرزويى دارم كه بر آن قادر نشود . و حكيمى را گفتند : فلان نفس خود را بغايت ضابط است . گفت : اگر چنين است ، شهوت او را خوار نگرداند ، و در هوى در نيندازد ، و خشم غلبه نكند . و بعضى از ايشان گفتند : بپرهيز از خشم ، كه او تو را به خوارى معذرت كشد . و گفته‌اند : بپرهيزيد از خشم ، كه او ايمان را همچنان تباه كند كه صبر « 10 » انگبين را . و عبد اللّه بن مسعود گفت : حلم مرد را در حال خشم او نگريد ، و و امانت او در حال طمع او ، و چون در خشم نشود حلم او چه دانى ؟ و چون طمع نكند امانت او چه شناسى ؟ و عمر عبد العزيز به عامل خود نوشت كه در حال خشم كسى را عقوبت مكن ، و چون بر كسى در خشم شدى حبس فرماى ، و چون خشم كم شد بيرون آر ، و بر اندازهء گناه عقوبت كن ، و از پانزده تازيانه در مگذر . و على بن زيد گفت كه مردى از قريش بر عمر عبد العزيز درشتى كرد ، عمر ديرى سر فرو انداخت و خاموش بود ، پس گفت : خواستى كه به عزّت سلطنت شيطان مرا از جاى ببرد تا من امروز بر تو آن كنم كه تو فردا بر من كنى . و يكى از ايشان پسر خود را گفت : اى
هامش
( 10 ) صبر ، صبر زرد ، الوا ، داروى معروف .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 343 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى