بتر از غمز دانيم ، زيرا كه غمز دلالت است ، و قبول اجازت ، و كسى كه خبر دهد او را نه چنان باشد كه قبول كند و اجازت فرمايد . پس بترسيد از غماز ، كه آن گاه او صادق بود لئيم باشد ، از آن روى كه حرمت نگاه نداشت و عيب نپوشيد . و « غمز » سخنچينى است ، الا آن است كه چون پيش كسى باشد كه از او بيم بود « غمز » خوانند . و پيغامبر - عليه السلام - گفت : السّاعى بالنّاس إلى النّاس به غير رشدة ، اى ، غماز حلالزاده نيست .
و مردى بر سليمان بن عبد الملك رفت و گفت : اى امير المؤمنين در خدمت تو سخنى خواهم گفت ، آن را احتمال « 200 » فرماى ، اگر چه كراهيت دارى ، چه عاقبت اگر قبول كنى محمود است . گفت : بگوى ، گفت : اى امير المؤمنين گرد بر گرد تو جماعتى درآمدهاند كه دنياى تو را به دين خود بخريدهاند و خشنودى تو را به خشم پروردگار خود ، در كار خداى از تو مىترسند و در كار تو از خداى نمىترسند ، ايشان را امين مدار در آن چه حق تعالى تو را امين داشته است ، و گوش بديشان مدار در چيزى كه حفظ آن تو را خداى تعالى فرموده است ، چه ايشان در تعبير « 201 » و رنجانيدن امت و تضييع امانت و قدح اعراض تقصير نمىكنند « 202 » ، عالىترين قربتى ايشان را ظلم و سخنچينى است ، و بزرگترين وسيلتى غيبت و وقيعت ، و تو را از آن چه ايشان مىكنند بپرسند و ايشان را از آن چه تو مىكنى نپرسند ، پس دنياى ايشان را به فساد آخرت خود اصلاح مكن ، چه مغبونترين مردمان فروشندهء عاقبت خود است به دنياى ديگرى .
و مردى پيش سليمان بن عبد الملك زياد اعجم را غمز كرد ، سليمان هر دو را جمع فرمود پس زياد آن مرد را گفت اين دو بيت :
أنت امرؤ امّا ائتمنتك خاليا * فخنت و امّا قلت قولا بلا علم
فأنت من الامر الّذي كان بيننا * بمنزلة بين الخيانة و الاثم
اى ، از دو بيرون نيست ، يا من در خلوت تو را امين داشتهام و تو خيانت كردهاى و يا نادانسته گفتهاى ، پس در كارى كه ميان ما بوده است تو خائنى يا بزهكار .
و مردى عمرو بن عبيد را گفت كه [ اسوارى ] « 203 » در مجلس خود تو را به بدى ياد مىكند .
هامش
( 200 ) احتمال ، تحمل .
( 201 ) تعيير ، تقبيح كردن ، سرزنش كردن .
( 202 ) تقصير كردن ، كوتاهى كردن
( 203 ) اسوارى ، منسوب به اساوره ( زبيدى ) . اساوره ، قومى از عجم كه در بصره ساكن شدند .