تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
و ابن مسعود [ 193 ] - رضى اللّه عنه - گفت : لا يكوننّ أحدكم امعة ، اى ، يكى از شما نباشد كه امّعه باشد . گفتند : امّعه چه باشد ؟ گفت : الّذي يجرى مع كلّ ريح ، اى ، به هر جانب كه كشندش رود . و اتفاق كرده‌اند كه دو كس را به دو روى ديدن نفاق است . و نفاق را علامتهاى بسيار است ، و اين از آن جمله است . و آمده است كه مردى از اصحاب پيغامبر - عليه السلام - وفات كرد ، حذيفه بر وى نماز نگزارد ، عمر گفت - رضى اللّه عنه : مردى از اصحاب پيغامبر - عليه السلام - وفات كند تو بر وى نماز نگزارى ! گفت : اى امير المؤمنين او از ايشان است ، « 207 » گفت : به خداى تو را سوگند مىدهم كه من از ايشان هستم يا نه ؟ گفت : اللّهمّ لا ، اى ، نيستى - و « اللهم » در اين موضع براى تأكيد گويند - و گفت : كسى را پس از تو از اين آمن نگردانم . سؤال دو زبانى به چه شود و حدّ آن چيست ؟ جواب چون بر دو كس كه دشمن يك ديگر باشند برود و با هر يكى از ايشان مجاملت كند و در آن صادق باشد ، منافق و دو زبان نبود . چه روا بود كه كسى را بر چنين دو كس دوستى باشد ، و ليكن دوستى ضعيف كه به حد اخوت نرسد ، چه اگر دوستى متحقّق بودى ، معادات « 208 » دشمن دوستى اقتضا كردى . چنان كه در « كتاب صحبت و اخوت » ياد كرده‌ايم . آرى اگر سخن هر يكى به ديگرى رساند ، دو زبان باشد . و اين بتر از سخن‌چينى است . چه بدانچه از يك جانب نقل كند بس ، سخن‌چين شود ، و اگر سخن نقل نكند و ليكن هر يكى را در دشمنى ديگرى تحسين كند ، دو زبان بود . و همچنين چون هر يكى را وعدهء نصرت دهد ، و همچنين چون بر هر يكى از ايشان در دشمنى ديگرى ثنا گويد ، و همچنين چون بر يكى از ايشان ثنا گويد و ليكن چون از پيش او بيرون آيد بنكوهد . بل بايد كه خاموش باشد ، يا محق از ايشان را ثنا گويد در حضور و غيبت ، و پيش دشمن او . و ابن عمر را گفتند كه ما بر اميران خود مىرويم و سخنى مىگوييم ، و چون مىآييم غير آن مىگوييم . گفت : ما در عهد پيغامبر اين را نفاق شمرديمى . و اين نفاق است هر گاه كه از رفتن بر امير و از ثنا مستغنى باشد . و اگر از رفتن مستغنى بود و ليكن چون رفت اگر ثنا نگويد بترسد ، نفاق باشد ، كه نفس خود را بدان محتاج گردانيده است . و اگر مستغنى باشد از رفتن - اگر به اندكى قناعت كند و مال و جاه بگذارد - پس براى ضرورت جاه و توانگرى برود و ثنا گويد ،
هامش
( 207 ) يعنى از منافقان است . ( 208 ) معادات ، دشمنى .