بىگناه گرانتر از زمين است ، و حق فراختر از آسمان ، و دل قانع توانگرتر از دريا ، و حرص و حسد گرمتر از آتش ، و حاجت به خويشاوند چون روا نگرداند سردتر از زمهرير ، و دل كافر سختتر از سنگ ، و سخنچين چون كار او روشن شود خوارتر از يتيم .
بيان حد سخنچينى و آن چه در رد آن واجب است
( 1 ) بدان كه اسم « سخنچينى » در اكثر بر كسى اطلاق كرده شود كه سخن ديگرى را به كسى رساند كه در حق او گفته باشد ، چنان كه گويد : فلان تو را چنين و چنين مىگفت . و سخنچينى بدين مخصوص نيست ، بل حد آن كشف چيزى است كه كشف آن مكروه باشد ، خواه نزد آن كه از او نقل كند ، و خواه نزد آن كه به دو نقل كند ، و خواه نزد ثالثى . و كشف به گفتن باشد يا به نوشتن يا به رمز يا به اشارت ، و مكشوف از اقوال باشد يا از اعمال ، و از عيب و نقصان باشد يا نباشد ، اين همه يكسان است . بل حقيقت سخنچينى افشاى سر و هتك ستر است از چيزى كه كشف آن مكروه باشد . بل كل آن چه آدمى بيند از احوال مردمان بايد كه از آن خاموش باشد ، مگر آن چه در حكايت آن فايدهء مسلمانى باشد يا دفع معصيتى ، چنان كه كسى را بيند كه مال ديگرى را بردارد ، واجب شود بر وى كه گواهى دهد براى رعايت حق صاحب مال . و اما چون بيند كه مال خود را پنهان مىكند پس آن را بگويد ، آن سخنچينى و افشاى سر باشد . پس اگر آن چيز كه نقل مىكند نقصان و عيب باشد در كسى كه حكايت از اوست ، ميان سخنچينى و غيبت جمع كرده باشد .
و باعث بر سخنچينى يا ارادت بدى است آن را كه از او حكايت مىكند ، يا اظهار دوستى آن كس كه بر او حكايت مىگويد ، يا تفرج به حديث ، يا خوض در فضول . و هر كه سخنى به دو نقل شود و گفته آيد كه فلان در حق تو چنين و چنين گفت ، يا در باب تو چنين و چنين كرد ، يا تدبير مىكند در افساد كار تو به معاونت دشمن تو ، يا تقبيح حال تو ، يا آن چه بدان ماند ، بر او شش كار واجب شود :
اول آن كه تصديق نكند . چه سخنچين فاسق باشد ، و گواهى فاسق مردود است . حق تعالى گفت :
إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمِينَ ،
« 195 » اى ، اگر فاسقى بر شما خبرى آرد ، راست را از دروغ بدانيد تا به نادانى گروهى را بدى نرسانيد .
دوم آن كه او را از آن باز دارد و نصيحت كند و فعل او را تقبيح نمايد . حق تعالى گفت :
هامش
( 195 ) حجرات 49 - 6 .