تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
بنده‌اى خرد و تو آن بنده را به دزدى يا به فسق يا به عيبى ديگر شناسى ، تو را رسد كه آن را ياد كنى ، چه در ناگفتن تو زيان اوست ، و در گفتن تو زيان بايع بنده ، و جانب خريدار به رعايت اولى از جانب بايع بنده . و همچنين چون مزكّى « 184 » را از گواه بپرسند ، روا كه طعن كند . و همچنين در تزويج و دادن امانت به كسى ، روا كه آن چه داند بر سبيل نصيحت مشورت كننده را بگويد ، نه بر قصد وقيعت . و اگر داند به مجرد آن چه بگويد تزويج بگذارد ، واجب باشد كه بر آن اقتصار نمايد ، و اگر داند نگذارد مگر بدانچه بعينه تصريح كند ، روا كه صريح بگويد . پيغامبر - عليه السلام - گفت : أ تنزجرون عن ذكر الفاسق بما يعرفه النّاس ؟ اذكروه بما فيه حتّى يحذره النّاس « 185 » ، اى ، باز مىباشيد از ذكر فاسق بر آن چه مردمان وى را بشناسند ؟ ياد كنيد او را بدانچه در اوست تا مردمان از او حذر كنند . و سلف گفتندى كه سه كس را غيبت نباشد . سلطان ظالم را ، و مبتدع ، و آشكارا كنندهء فسق را . پنجم آن كه آدمى معروف شود به نامى كه در آن اظهار عيب او باشد ، چون اعمش و أعرج . پس كسى كه گويد كه أبو الزناد از أعرج روايت كرد ، و سليمان از اعمش ، و آن چه بدين ماند ، بزه‌كار نباشد . پس علما براى ضرورت تعريف اين چنين بگفته‌اند . و نيز چون بدان مشهور شده است ذكر آن را كراهيت ندارد . آرى اگر از آن عدول تواند كرد و تعريف به عبارتى ديگر ممكن باشد ، آن اولى . و براى آن نابينا را « بصير » گويند ، تا اسم نقصان نگفته باشند . ششم آن كه فسق آشكارا كند ، چون مخنّث و خراباتى و كسى كه آشكارا خمر خورد و مردمان را مصادره كند . و از آن جمله باشد كسى كه به فسق تظاهر نمايد ، چنان كه اگر وى را بدان ياد كنند كراهيت ندارد و استنكار نكند . اگر او را بدان ياد كنند بزه نباشد . پيغامبر - عليه السلام - گفت : من القى جلباب الحياء عن وجهه فلا غيبة له ، اى ، هر كه چادر شرم از روى خود بينداخت ، وى را غيبت نباشد . و عمر خطّاب [ 186 ] رضى اللّه عنه - گفت : ليس لفاجر حرمة ، اى ، فاسق را حرمتى نيست . و بدين ظاهر كنندهء فسق را خواسته است نه پنهان دارنده را ، چه از رعايت حرمت پنهان دارنده چاره نيست . و حارث « 186 » طريف گفت : حسن را پرسيدم كه اگر آن چه در فاسق معلن « 187 » باشد
هامش
( 184 ) مزكّى ، آن كه بر پاك بودن و عادل بودن گواهان صحّه گذارد . ( 185 ) در عربى : أ ترعون عن ذكر الفاجر اهتكوه متى يعرفه الناس ، اذكروه بما فيه حتى يعرفه الناس . ( 186 ) در عربى : قال الصلت بن طريف . ( 187 ) معلن ، آشكار كننده .