و چون زلّت مسلمانى به حجّت بشناختى او را در سر نصيحت كن ، و نبايد كه شيطان تو را بفريبد و به غيبت او داعى شود . و چون پند دهى نبايد كه به دانستن نقصان او شاد باشى ، تا او در تو به چشم تعظيم نگرد ، و تو در او به چشم احتقار ، و به سبب موعظت بر وى ترفع كنى . و قصد بايد كه رهانيدن او باشد از بزه ، و تو اندوهگين باشى چنان كه براى نفس خود چون نقصانى در تو پيدا آيد . و ترك او آن را بىنصيحت خود دوستتر از آن دارى كه ترك او به نصيحت . و چون بر اين جمله كنى ثواب موعظت و ثواب غمزدگى براى معصيت او و ثواب اعانت او در دين تو را جمع شود .
و از ثمرات بدگمانى تجسس است ، چه دل به گمان بسنده نكند و تحقيق طلبد ، بدان به تجسس مشغول شود . و حق تعالى از آن نهى فرموده است و گفته :
وَ لا تَجَسَّسُوا
. پس غيبت و بدگمانى و تجسس را در يك آيت منع فرموده است . و معنى تجسس آن است كه بندگان خداى را در ستر خداى نگذارد ، و به اطلاع و هتك ستر وسيلت طلبد تا منكشف شود وى را چيزى كه اگر پوشيده بودى به سلامت دل و دين او نزديكتر بودى . و حكم و حقيقت تجسّس در « كتاب امر به معروف » ياد كردهايم .
بيان عذرهايى كه مرخص « 178 » در غيبت است
( 1 ) بدان كه رخصت در بد گفت ديگرى به غرضى صحيح شرعي باشد كه بدان غرض جز به بد گفت نتوان رسيد و بزه غيبت بدان دفع شود . و آن شش است :
اول تظلّم . چه اگر كسى قاضيى را به ظلم و خيانت و گرفتن رشوت ياد كند غيبت كنندهء عاصى بود ، اما اگر از آن قاضى مظلوم بود « 179 » ، روا كه پيش سلطان تظلّم نمايد و او را به ظلم نسبت كند .
چه حق خود جز بدين طريق استيفا نتواند كرد . پيغامبر - عليه السلام - گفته است : لصاحب الحقّ مقال . و گفته : مطل الغنىّ ظلم ، اى ، روز بروز افكندن توانگر وام را ستم است . و گفت : لىّ الواجد يحلّ عرضه و عقوبته ، اى ، مدافعت « 180 » توانگر وام را عرض او و عقوبت او حلال گرداند .
مترجم مىگويد كه حلالى عرض آن باشد كه بگويد كه « حق من حبس كرده است » يا سخن ديگر مثل آن . و حلالى عقوبت آن كه حبس كند يا ملازمت نمايد .
هامش
( 178 ) مرخّص ، مجاز .
( 179 ) از آن قاضى ظلمى به او رسيده باشد .
( 180 ) مدافعت ، تأخير ، درنگى .