از خانهء خود بيرون رفتى گفتى : من عرض خود بر بندگان خداى صدقه كردم چه باشد ؟ و چگونه عرض خود را صدقه دهد ؟ و كسى كه وى را صدقه دادند به گفت او مباح مىشود يا نه ؟ اگر صدقهء او نفاذ نپذيرد تحريص را بدان چه معنى باشد ؟
جواب معنى او آن است كه مظلمت او در قيامت نطلبم و با او مخاصمت نكنم ، و الاّ بدين سخن غيبت حلال نشود و مظلمت ساقط نگردد ، زيرا كه آن عفوى است پيش از وجوب . الاّ آن است كه وعده است ، و روا كه عزم بر وفا دارد بدانچه خصومت نكند ، و اگر رجوع نمايد و خصومت كند ، قياس مانند ديگر حقها باشد كه او را طلب آن رسد . بل فقها تصريح كردهاند كه « كسى كه قذف را مباح گرداند حدّ او از قذف ساقط نشود . » و مظلمت آخرت مثل مظلمت دنياست .
و در جمله عفو فاضلتر است . حسن گفت : چون امتان در حضرت الهى روز قيامت به زانو درآيند ، ندا بديشان رسد كه « هر كه بر حق تعالى اجرى دارد بايد كه برخيزد . » پس برنخيزد مگر كسى كه در دنيا عفو كرده باشد . و حق تعالى فرمود :
خُذِ الْعَفْوَ
( الآية ) . « 190 » پس پيغامبر - عليه السلام - گفت : يا جبرئيل ما معنى هذا العفو ؟ قال : انّ اللّه يأمرك ان تعفو عمّن ظلمك و تصل لمن قطعك و تعطى من يحرمك ، اى ، خداى - عز و جل - تو را مىفرمايد كه عفو كنى از كسى كه بر تو ستم كند ، و بپيوندى با كسى كه از تو ببرد ، و بدهى به كسى كه تو را محروم گرداند .
و مردى حسن را گفت كه فلان تو را غيبت كرد . طبقى رطب بر وى فرستاد و گفت : به من چنين رسيده است كه تو حسنات خود را بر من هديه فرستادى ، من خواستم كه مكافات آن به جاى آرم ، و توقع مىكنم كه مرا معذور دارى كه من به كمال مكافات تو نرسم .
آفت شانزدهم سخنچينى
( 1 ) حق تعالى فرمود :
هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنِيمٍ ،
« 191 » اى ، بدگوى رونده به سخنچينى ، بازدارندهء خير ، ترك كنندهء حقها ، از حد درگذرندهء بزهكار درشت جافى ، با اين
هامش
( 190 ) اعراف 7 - 199 .
( 191 ) قلم 68 - 11 - 13 .