دوم يارى خواستن بر تغيير منكر ، و عاصى را به طريق صلاح بازآوردن . چنان كه آمده است كه عمر - رضى اللّه عنه - بر عثمان يا طلحه - رضى اللّه عنهما - بگذشت ، « 181 » سلام كرد ، و ايشان جواب باز ندادند ، بر بو بكر - رضى اللّه عنه - شكايت كرد ، و أبو بكر در صلاح آن سخن گفت . و اين نزديك ايشان غيبت نبود . و همچنين عمر را - رضى اللّه عنه - گفتند : ابو جندل در شام خمر مىخورد . به دو بنوشت [ بسم اللّه الرحمن الرحيم ] حم تنزيل الكتاب من اللّه [ 185 ] العزيز العليم غافر الذّنب و قابل التّوب شديد العقاب ذى الطّول ( الاية ) « 182 » . و او توبه كرد . و عمر از آن كس كه گفته بود آن را غيبت نشمرد ، چه مقصود او آن بود كه عمر بر وى انكار فرمايد ، و نصيحت او در وى آن اثر بكند كه نصيحت ديگرى نكند . و اباحت آن به سبب قصد صحيح بود ، و اگر مقصود او آن نبودى حرام گشتى .
سوم فتوا پرسيدن . چنان كه مفتى را گويند كه پدرم يا مادرم يا عيالم يا برادرم بر من ظلم كرده است ، به چه طريق از آن خلاص يابم ؟ و به سلامت نزديكتر آن باشد كه بتعريض گويد ، بدانچه بپرسد « چه گويى در مردى كه پدر او يا عيال او بر وى ظلم كند ؟ » و ليكن تعيين براى آن قدر مباح است . چه آمده است كه هند در خدمت پيغامبر - عليه السلام - گفت كه بو سفيان مردى بخيل است ، چندانى كه مرا و فرزند مرا بس كند ندهد ، آيا روا باشد كه بىعلم او بستانم ؟ گفت : خذي ما يكفيك و ولدك بالمعروف ، اى ، بگير آن چه تو را و فرزند تو را بس كند بىاسراف . پس هند بخل بو سفيان و ظلم او بر اهل و فرزند ياد كرد ، و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - او را منع نفرمود ، چه مقصود او پرسيدن فتوا بود .
چهارم تحذير مسلمان از شر كسان . كه چون متفقّهى را بينى كه بر مبتدعى يا فاسقى اختلاف سازد « 183 » و ترسى كه بدعت او و فسق او به دو سرايت كند ، روا كه بدعت او بر او كشف كنى ، هر گاه كه باعث تو خوف سرايت بدعت و فسق باشد ، نه چيزى ديگر . و آن جاى غرور است ، چه باشد كه حسد باعث بود ، و شيطان بر تو تلبيس « 184 » كند به اظهار شفقت بر مردمان . و همچنين باشد هر كه
هامش
( 181 ) در نسخهء خطى : عمر - رضى اللّه عنه - بر عثمان و مرتضى على و طلحه - رضى اللّه عنهم - بگذشت ، در شرح زبيدى : ان عمر رضى اللّه عنه مر على عثمان و قيل على طلحة رضى اللّه عنهما ( 7 - 554 ) : در كيمياى سعادت : عمر بر طلحه يا عثمان بگذشت ( 2 - 95 ) .
( 182 ) غافر 40 - 1 - 3 .
( 183 ) اختلاف سازد ، رفت و آمد كند .
( 184 ) تلبيس ، پنهان كردن حقيقت ، خلاف عرضه كردن .