تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
قيامت بر ملأ مردمان دست تو گيرد و بديهاى خود بر تو نهد و تو را سوى آتش راند ، چنان كه درازگوش را رانند ، و در آن حال بر تو استهزا كند و به اندوه تو خوشدل باشد ، و بدانچه حق تعالى وى را بر تو نصرت داد و بر انتقام از تو مسلط گردانيد شاد بود . و اما رحمت كردن بر او به سبب بزه‌كارى او . آن نيكوست ، و ليكن ابليس بر تو حسد كرد ، و تو را در سخنى آورد كه از نيكيهاى تو به دو آن نقل كرد كه بيش از رحمت تو بود . پس آن چيز بزه‌كارى او باشد و از حدّ مرحومى بيرون آيد ، و تو سزاوار آن شدى كه مرحوم باشى ، چه مزد تو باطل شد و نيكيهاى تو نقصان پذيرفت . و همچنين خشم براى خداى غيبت واجب نكند ، و شيطان غيبت را محبوب تو گردانيد تا ثواب خشم تو باطل شود ، و به غيبت متعرض خشم خداى شوى . و اما تعجب چون تو را به غيبت كشد ، از نفس خود تعجب كن كه چگونه دين خود را به دين ديگرى يا به دنياوى ديگرى هلاك كردى ! و تو مع ذلك از عقوبت دنيا ايمن نيستى ، كه حق تعالى پردهء تو به درد ، چنان كه به تعجب پردهء برادر خود دريدى . پس علاج آن همه معرفت است و تحقيق بدين كارها كه از أبواب ايمان است . پس هر كه ايمان او بدان همه قوى بود لا محاله از غيبت تمام باز باشد .

بيان آن كه غيبت كردن به دل حرام است

( 1 ) بدان كه بدگمانى حرام است چنان كه بدگويى . و چنان كه بر تو حرام است كه نزد ديگرى به مساوى غيرى به زبان خود حديثى گويى ، روا نيست كه بر نفس خود « 174 » حديث گويى و به برادر خود گمان بد آرى . و بدين جز اعتقاد دل و حكم او بر ديگرى به بدى نمىخواهم . امام خاطرها و حديثهاى نفس در محل عفو است ، بل به شك بودن نيز در محل عفو است . و ليكن منهىّ عنه آن است كه گمان برد . و گمان آن است كه نفس سوى آن رود و دل بدان مايل شود . و حق تعالى بدان فرموده است :
اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ ،
اى ، دور باشيد از بسيارى از گمان بد ، چه بعضى از گمان بزه‌كارى است ، و آن گمان بد باشد به اهل خير ، و به
هامش
( 174 ) بر نفس خود ، پيش خود ، در دل .