خلقى باشد نكوهيدن آن نكوهيدن خالق بود ، چه هر كه صنع كسى را بنكوهد ، صانع آن را نكوهيده باشد . مردى حكيمى را به « قبيح صورت » نسبت كرد ، او گفت : آفرينش روى من به دست من نبود كه من آن را نيكو گردانيدمى .
و اگر در نفس خود عيبى نيابد بايد كه خداى را شكر گزارد و زبان را به بزرگترين عيبى ملوّث نگرداند ، چه عيب كردن مردمان و گوشت مردار خوردن از بزرگترين عيبهاست . بل اگر انصاف دهد اندكى ، نفس خود را از همهء عيبها مبرّا پنداشتن نادانستن نفس خود است ، و آن از عيبهاى بزرگ است . و سود دارد كه بداند كه ديگرى از غيبت او همچنان رنجد كه او از غيبت ديگرى . و چون راضى نباشد كه وى را غيبت كنند بايد كه براى ديگرى نپسندد آن چه براى نفس خود نپسندد . و اين علاجهاى مجمل است .
اما دوم - تفصيل آن باشد كه در سببى نگرى كه باعث غيبت بود . چه علاج علت به دفع سبب آن باشد ، و اسباب پيش از اين تقرير افتاده است .
اما خشم را بدان علاج كند كه در « كتاب آفتهاى خشم » بخواهد آمد . و اين چنان باشد كه گويد « اگر خشم خود بر وى برانم شايد كه حق تعالى خشم خود به سبب غيبت بر من براند ، چه مرا از آن بازداشته است و من بر آن دليرى نمودهام و زجر او را سبك شمرده . » و پيغامبر - عليه السلام - گفته است : انّ لجهنّم بابا لا يدخلها الاّ من تشفّى غيظه بمعصية اللّه ، اى ، دوزخ را درى است كه در آن درنرود مگر كسى كه خشم خود را به معصيت خداى تشفّى كند . و گفته - عليه السلام : من اتّقى ربّه كلّ لسانه و لم يشف غيظه ، اى ، هر كه از پروردگار خود بترسد زبانش كند شود و خشم خود را نراند . و گفت - عليه السلام : من كظم غيظا و هو يقدر على ان يمضيه دعاه اللّه يوم القيامة على رءوس الخلائق حتّى يخيّره في اىّ الحور شاء ، اى ، هر كه خشمى فرو خورد و او قادر باشد كه آن را براند ، حق تعالى روز قيامت بر سر خلايق او را بخواند تا هر حورايى كه خواهد وى را در آن مخيّر گرداند . و در بعضى كتب الهى آمده است كه اى پسر آدم ، در حال خشم مرا ياد كن ، تا من در حال خشم خود تو را ياد كنم و در جملهء كسانى كه ايشان را محق « 169 » فرمايم تو را داخل نگردانم .
هامش
( 169 ) محق ، محو و نابود گردانيدن .