خشنودى و غم خوردن بىنام او « 165 » ممكن است ، پس شيطان او را بر آن آرد كه نام او ياد كند تا ثواب غمزدگى و رحمت او باطل شود .
سوم خشم براى خداى . چه بر ارتكاب منكرى كه كسى كسب كرده است در خشم شود چون آن را ببيند يا بشنود ، پس خشم خود ظاهر گرداند و نام او ياد كند . و واجب آن است كه خشم خود بر او ظاهر گرداند به امر معروف [ و نهى منكر ] ، و بر غير او ظاهر نگرداند ، بدان كه نام او بپوشد و به بدى ياد نكند .
و اين سه از آن جمله است كه ادراك آن بر علما غامض است تا عوام را چه رسد . چه پندارند كه تعجب و رحمت و خشم [ چون ] براى خداى باشد عذرى بود در ذكر نام او . و اين خطاست ، چه مرخّص در غيبت حاجتهاى مخصوص است كه در آن از ذكر نام چاره نيست ، چنان كه بخواهد آمد .
عامر بن واثله روايت كرد كه در حيات پيغامبر - عليه السلام - مردى بر قومى گذشت و بر ايشان سلام گفت و ايشان جواب باز دادند . و چون از ايشان درگذشت يكى از ايشان گفت كه من اين را براى خداى دشمن دارم . پس اهل مجلس گفتند : به خداى كه بد گفتى ، و ما وى را از اين اخبار كنيم . پس مردى را گفتند كه برو وى را خبر كن . چون وى بشنيد به خدمت پيغامبر رفت و حال باز نمود ، و درخواست تا وى را استدعا « 166 » فرمايد ، پس پيغامبر وى را بخواند و از اين حال استكشاف فرمود ، گفت : يا رسول اللّه ، اين سخن بگفتهام . گفت : به چه سبب وى را دشمن دارى ؟
گفت : من همسايهء وىام و احوال او بر من پوشيده نيست ، به خداى كه من وى را نديدهام كه هرگز نمازى گزارد ، جز فريضه . آن مرد گفت : يا رسول اللّه ، از وى بپرسيد كه مرا ديده است كه نماز را از وقت تأخير كردهام ، يا وضو نيكو نساختهام ، يا ركوع و سجود تمام نكرده ؟ پيغامبر پرسيد ، گفت : نى . و گفت كه به خداى كه من وى را نديدهام كه هرگز روزه داشته است ، جز اين ماه كه همهء نيكان و بدان در آن روزه دارند . گفت : يا رسول اللّه ، بپرس كه مرا ديده است كه در اين ماه افطار كردهام ، يا از حق آن چيزى ناقص گردانيدهام ؟ پيغامبر پرسيد ، گفت : نى . و گفت : به خداى كه من وى را نديدهام كه خواهنده و درويشى را چيزى داده است ، و نديدهام كه از مال خود در راه خداى چيزى نفقة كرده است ، جز آن زكات كه نيك و بد آن را ادا كنند . گفت : بپرس كه هيچ از
هامش
( 165 ) بدون ذكر نام او .
( 166 ) استدعا ، خواندن .