آن كم كردهام يا با خواهندهاى و طالبى مماكست « 167 » آن نمودهام ؟ بپرسيد ، گفت : نى .
پيغامبر - عليه السلام - فرمود كه برخيز ، شايد كه او به از تو باشد در آخرت .
بيان علاجى كه زبان از غيبت بدان بازداشته شود
( 1 ) بدان كه علاج همه خويهاى بد به معجون علم و عمل است . و علاج هر علتى جز به ضد سبب آن نباشد ، پس سبب آن را ببايد دانست . و علاج بازداشت زبان از غيبت دو نوع است : يكى به اجمال ، و دوم بتفصيل .
اما به اجمال آن است كه بر مقتضى اين خبرها كه روايت كرديم بداند كه او به غيبت در معرض سخط خداى است ، و بداند كه نيكوييهاى او را باطل مىكند ، چه نيكيهاى وى روز قيامت بدان كس كه غيبت وى كرده است نقل خواهد شد در مبادلهء آن چه در عرض وى قدح كرده است . و اگر نيكى ندارد ، بديهاى آن كس به وى نقل افتد ، و مع ذلك متعرض دشمنايگى خداى باشد و در حضرت او مانند مردار خوار بود . بل [ 180 ] بنده به گرانى « 168 » پلهء بدى در آتش رود . و باشد كه به يك بدى كه از آن كس به وى نقل شود گرانى حاصل آيد و بدان در آتش رود . و كمتر درجهء او آن است كه ثواب اعمال او كم شود ، و اين پس از مخاصمت و مطالبت و سؤال و جواب و حساب باشد . پيغامبر - عليه السلام - گفت : ما النّار في اليبس بأسرع من الغيبة في حسنات العبد ، اى ، آتش گياه خشك را زودتر نسوزد كه غيبت نيكيهاى بنده را . و آمده است كه مردى حسن را گفت كه چنين شنيدم كه تو مرا غيبت مىكنى . گفت : نزديك من آن محل ندارى كه در حسنات خود تو را حاكم گردانم . و هر گاه كه بنده بدانچه در اخبار آمده است بگرود ، از بيم آن غيبت بر زبانش نرود .
و نيز وى را سود دارد كه در نفس خود انديشه كند : اگر در آن عيبى باشد به عيب خود مشغول شود ، و قول پيغامبر - عليه السلام - ياد دارد : طوبى لمن شغله عيبه عن عيوب النّاس ، اى ، خنك آن را كه عيب او وى را مشغول كند از عيبهاى مردمان . و هر گاه كه عيبى يابد بايد كه شرم دارد كه نفس خود را بگذارد و ديگرى را بنكوهد . بل بايد كه بداند عجز آن كس از ازالت آن عيب همچنان است كه عجز او ، اگر از عيبى باشد كه تعلق به فعل و اختيار او دارد . و اگر كار
هامش
( 167 ) مماكست ، مكاس ، چانه زدن .
( 168 ) گرانى ، سنگينى .