تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
كند ، تنفر از او مىكنند و او را ثقيل مىپندارند ، پس موافقت ايشان مىكند و مىپندارد كه اين از خوبى مخالطه است ، و گمان مىبرد كه مجامله‌اى است در صحبت . و گاهى رفقاى [ 178 ] او طعنه مىزنند به يك ديگر ، پس اين هم محتاج مىشود كه بعضى را طعنه زند تا موافقت اين در سرّاء « 161 » و ضرّاء « 162 » ظاهر شود ، پس شروع كند با ايشان در ياد كردن عيبها و بديها . سوم آن است كه مىداند از مردى كه آن قصد اين مىكند و زبان درازى و يا قبح حال وى پيش حاكم مىكند ، يا گواهى [ بر ] اين مىدهد به چيزى ، پس اين مبادرت مىكند پيش از آن كه او عيب اين گويد و طعنه زند ، تا اثر شهادت او ساقط شود ، يا ابتدا مىكند به ذكر كردن آن چه در اوست بىدروغ ، تا بعد از آن اگر دروغى از وى بگويد رواج دروغ خود بدهد به صدق اول و شهادت به دروغ بدهد و بگويد « دروغ عادت من نيست ، و من شما را از احوال وى خبردار كردم به فلان و فلان ، و همچنان است كه ما گفتيم . » چهارم آن است كه مردى را به چيزى نسبت دهند و او اراده دارد كه نفس خود را از آن مبرا گرداند ، پس ذكر مىكند آن چه كرده است - و مناسب آن است كه نفس خود را برى كند و كرده‌اش را ياد نكند و ديگرى را به آن فعل نسبت ندهد - يا غيرى را ياد مىكند در چيزى كه امكان داشته باشد و شريك خود سازد در فعل ، تا به سبب آن عذر نفس خود را در كردن آن چيز ممهّد گرداند ، تا عذر خواستن جهت نفس خود در آن چه كرده است آسان شود . پنجم ارادهء تصنع و مباهات است . و او آن است كه خود را مرفوع گرداند « 163 » به تنقيص غير ، پس مىگويد « فلان جاهل است و فهمش ركيك است و كلامش ضعيف » و غرض او آن است كه نفس خود را در ضمن آن بيان كند و خاطرنشان سازد كه از او خوب‌تر است ، يا مىترسد از آن كه تعظيم او مثل تعظيم اين بكنند ، پس بدين واسطه عيب او را ذكر مىكند . ششم حسد است . و او آن است كه بسا حسد مىبرد كسى را كه مردمان ثناى وى مىخوانند و او را دوست و مكرّم مىدارند ، و اراده مىكند كه آن نعمت از او زايل شود . و راه به اين نبرد مگر به قدحي در وى . پس اراده مىكند كه آبروى وى بريزد نزد مردمان تا از اكرام و
هامش
( 161 ) سرّاء ، شادمانى . ( 162 ) ضرّاء ، سختى و بدحالى . ( 163 ) مرفوع گرداند ، برتر شمارد ، بالا كشد .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 300 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى