تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
اين نفاق است ، و از گناه بيرون نرود ما دام كه به دل كراهيت نداشته باشد . و اشارت كردن به دست يا به ابرو يا به پيشانى كه « خاموش باش » كافى نيست ، چه اين اشارات حقير گرفتن مذكور است ، بل واجب است كه اين را عظيم دانند و او را صريحا منع كنند . رسول - عليه الصلاة و السلام - گفت : من اذلّ عنده مؤمن و هو يقدر على ان ينصره فلم ينصر اذلّه اللّه تعالى يوم القيامة على رءوس الخلائق ، اى ، كسى كه مؤمنى نزد او ذليل كنند و او قادر باشد به نصرت او و نصرت نكند ، خداى تعالى او را روز قيامت بر رءوس خلايق ذليل گرداند . و ابو دردا گفت كه پيغامبر - عليه السلام - فرمود : من ردّ عن عرض أخيه بالغيبة كان حقّا على اللّه تعالى ان يعتقه من النّار ، اى ، كسى كه غيبت را از عرض برادر خود رد كند ، حق است بر خداى تعالى كه او را از آتش آزاد گرداند . و در نصرت مسلم در غيبت و فضل آن ، اخبار بسيار وارد است كه آورده‌ايم آنها را در « كتاب آداب صحبت و حقوق المسلمين » پس دراز نكنيم به اعادهء آن .

بيان اسبابى كه باعث است بر غيبت

( 1 ) بدان كه بواعث بر غيبت بسيارند ، و ليكن يازده سبب ايشان را جمع مىكنند . هشت از آن در حق عامه جارى است ، و سه مختصند به اهل دين و خاصهء خلايق .

اما هشت سبب

( 2 ) اول تشفيه كردن « 156 » خشمى است كه حاصل شده است از سببى ، و چون غضب او برخيزد « 157 » ، تشفيه سازد به ذكر بديهاى وى . و اگر دين مانع نباشد ، زبانش بالطبع به گفتن بديهاى وى مىرود . و گاهى ممتنع مىشود تشفيهء خشم نزد « 158 » غضب در باطن ، و مىگردد « 159 » به كينه‌اى ثابت ، و هميشه سبب ياد كردن [ بديهاى وى ] مىشود . و حقد و غضب از بواعث عظيمه است بر غيبت . دوم موافقت اقران و دلخوش كردن رفقا و موافقت ايشان بر كلام . چه ايشان وقتى كه تفكّه « 160 » مىسازند به ياد كردن اعراض مردمان ، پس مىپندارد اگر او منكر باشد و يا قطع مجلس
هامش
( 156 ) در شرح زبيدى : ( فالاوّل تشفي الغيظ ) . تشفي ، شفا يافتن از خشم ، از غضب و كينه رستن ، آرامش يافتن از خشم . ( 157 ) برخيزد ، برانگيخته شود . ( 158 ) نزد ، هنگام . ( 159 ) مىگردد ، بدل مىگردد . ( 160 ) تفكّه ، مزاح كردن .