مىكنند ! و همچنين است قول تو كه « بعضى كسانى كه از سفر آمدهاند » و « بعضى كسانى كه دعوى علم مىكنند » ، اگر قرينهاى با او باشد كه آن شخص را معيّن كند ، غيبت است .
و بترين انواع غيبت غيبت گروه مرايى قاريان قرآناند كه ريا مىكنند . « 151 » چه ايشان اظهار مقصود خود مىكنند بر صيغت اهل صلاح ، تا ظاهر كنند از نفس خود پاكى از غيبت ، و اظهار مقصود خود كنند . و نمىدانند كه ايشان دو فاحشه را جمع كردهاند : يكى ريا و ديگر غيبت .
و اين همچنين است كه غيبت كسى ياد كرده شود ، پس سامع مىگويد « شكر و سپاس مر خداى راست كه مرا مبتلا نگردانيده است به رفتن در نزد سلطان و ذليل نگردانيده است در طلب حطام « 152 » » ، يا مىگويد « نعوذ باللّه از كمى شرم ، ما طلب مىكنيم از حق تعالى كه ما را از اين معصوم گرداند . » و قصد او آن است كه عيب ديگرى ظاهر گردد ، پس آن عيب را ذكر مىكند به لفظ دعا .
و همچنين گاهى مقدم مىكند مدح كسى را كه ارادهء غيبت آن دارد ، و مىگويد « چه خوب است احوال او ، تقصيرى نمىكند در عبادت ، ليكن گاهى سستيى بر وى مىآيد و مبتلا مىشود به آن چه ماها همه به آن مبتلا شدهايم ، و آن قلّت صبر است . » پس نفس خود را ياد مىكند ، و مقصود او آن است كه ذمّ غير خود كند و مدح نفس خود نمايد به تشبيه كردن به صالحان در ذمّ نفس خودشان . پس او غيبت كننده و ريا كننده و پاك كنندهء نفس خود مىشود ، و جامع ميان سه فاحشه باشد ، و او به جهل خود گمان مىبرد كه از صالحانى است كه پاكند از غيبت . و همچنين ديو به اهل جهل استهزا مىكند چون بىعلم به عبادت مشغول شوند ، چه ديو ايشان را به رنج اندازد ، به حيلهء خود عمل ايشان را حبط كند « 153 » ، و بر ايشان خنده كند و ايشان را مسخره سازد .
و از اين است كه عيب مردم ياد كند و بعضى حاضران متنبه نشوند ، پس مىگويد كه « سبحان اللّه ، اين چه عجب است ! » تا گوش به غيبت او كنند و حرف او معلوم شود ، پس ذكر حق تعالى كند و نام او استعمال نمايد تا وسيله باشد براى تحقيق خبث او ، و او به سبب جهل و غرورش منّت گزارد بر خداى تعالى كه من او را ذكر كردهام .
و همچنين گويد كه « ما بد شدهايم از آن چيزى كه جارى شده است بر برادر ما از سبكى !
هامش
( 151 ) يعنى دانشمندانى كه به دانشهاى خود ريا مىكنند ( زبيدى 7 - 543 ) .
( 152 ) حطام ، ريزه و شكسته ، كنايه از مال دنيا .
( 153 ) حبط كردن ، باطل و ناچيز كردن .