و از اين جمله روشن شود كه خاصيت آدمى علم و حكمت است : و شريفتر انواع علم دانستن خداى و صفات و افعال اوست . چه كمال آدمى بدان است ، و به سبب كمال سعادت يابد ، و شايستهء جوار حضرت جلال شود . چه تن مركب نفس است ، و نفس محل علم ، و علم مقصود و خاصيت آدمى است كه او را براى آن آفريدهاند . و چنان كه اسب در بار برداشتن با درازگوش شركت دارد ، و از او به خاصيت كرّ و فر و خوبى هيئت ممتاز شود ، پس اسب براى آن خاصيت آفريده شده باشد ، و اگر از آن خاصيت محروم ماند از اوج اسبان در حضيض درازگوشان افتد .
پس همچنين آدمى با اسب و درازگوش در چند معنى شركت دارد ، و به معنيهايى كه خاصيت او است از ايشان ممتاز شود . و آن خاصيت از صفات فريشتگان مقرب است . و آدمى در مرتبهاى است كه از ميان ستوران و فريشتگان است . چه آدمى از آن روى كه غذا گيرد و نشو پذيرد نبات است ، و از آن روى كه حس و حركت اختيارى دارد حيوان ، و از روى صورت و قامت چون صورتى است بر ديوار نگاشته . و خاصيت او جز شناختن حقيقت چيزها نيست . پس هر كه جملهء اندامها و قوّتهاى خود را بر تحصيل علم و عمل در كار آرد ، مانند فريشتگان باشد ، و سزاوار بود بدانچه بديشان پيوندد ، و سزد كه وى را فريشتهء ربانى گويند ، چنان كه در قرآن است :
إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ
« 43 » اى ، اين نيست جز فريشتهاى كريم .
مترجم مىگويد كه كريم آن را گويند كه اخلاق و افعال او ستوده بود . و بعضى محققان گفتهاند كه فرق ميان حرّيت و كرم آن است كه حريت نكوييهاى خرد و بزرگ را گويند ، و كرم جز نكوييهاى بزرگ را نگويند ، چون مالى عظيم در وجه تجهيز لشكرى صرف كردن ، يا براى صيانت خون مسلمانان ديتها تحمل نمودن .
و هر كه همت خود را در متابعت لذتهاى تن مصروف گرداند و در خوردن چون ستوران باشد ، در حضيض بهيميّت افتد . پس يا نادان بود چون گاو ، و يا حريص چون خوك ، و يا خوار چون سگ ، و يا كينهور چون اشتر ، و يا گردنكش چون پلنگ ، و يا فريبنده چون روباه ، يا جامع اين همه خصلتهاى بد چون ديو ستنبه . و هيچ عضوى از عضوها و حسى از حسها نيست كه نه بر راه رسيدن به حق تعالى از آن يارى توان خواست ، چنان كه طرفى از آن در « كتاب شكر » بخواهد آمد . پس هر كه آن را در آن راه كار فرمايد رستگار شود ، و هر كه از آن عدول نمايد خائب و
هامش
( 43 ) يوسف 12 - 31 .