پيغامبر و پيغامبرى او بگرويم و وجود آن را تصديق نماييم ، و لكن حقيقت پيغامبرى را جز پيغامبر نشناسد . [ و ] چنان كه جنين حال طفل ، و طفل حال مميز و آن چه علمهاى ضرورى بر وى گشاده شود ، و نه مميز حال عاقل و آن چه از علمهاى نظرى كسب [ ص 9 ] كند ، نداند ، عاقل همچنين آن چه بر اوليا و انبياء از مزاياى لطف و رحمت الهى منفتح شود نداند :
ما يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِكَ لَها
« 37 » اى ، آن چه حق تعالى براى مردمان از رحمت گشاده گرداند ، آن را هيچ بازدارندهاى نباشد .
و اين رحمت از حضرت الهى به حكم جود و كرم مبذول است ، و بر هيچ كس ضنّتى نيست ، و لكن بر دلهايى ظاهر شود كه متعرّض « 38 » عطاهاى وى شوند ، چنان كه پيغامبر - عليه السلام - گفته است : انّ لربّكم في أيّام دهركم نفحات الا فتعرّضوا لها ، اى ، پروردگار شما را در ايام دهر عطاهاست ، خود را پيش آن داريد . و پيش داشتن خود آن باشد كه دل را از پليدى و تيرگى كه از اخلاق نكوهيده حاصل شود - چنان كه بيان آن خواهد آمد - پاك و پاكيزه گرداند .
و پيغامبر - عليه السّلام - بدين جود اشارت فرموده ، به قول خود : ينزل اللّه كلّ ليلة إلى السّماء الدّنيا فيقول : هل من داع فاستجيب له ؟ اى ، حق تعالى هر شبى به آسمان دنيا نزول فرمايد ، پس گويد كه هيچ خواهندهاى هست كه وى را اجابت كنم ؟ و به قول خود : لقد طال شوق الابرار إلى لقائي و انا الى لقائهم لاشدّ شوقا ، اى ، شوق نيك مردان به لقاى من دراز شد ، و شوق من به لقاى ايشان بيشتر است . و به قول خود : من تقرّب إلىّ شبرا تقرّبت إليه ذراعا ، اى ، هر كه بدستى به من تقرّب نمايد گزى به وى تقرّب نمايم . اين همه اشارتى است كه انوار علمها از دلها به سبب بخل و منع محتجب نيست ، چه منعم بارى تعالى است ، و او از بخل و منع منزه است ، و لكن به سبب پليدى و تيرگى و مشغولى دلهاست . چه دلها چون آوندهاست ، كه تا پر آب باشد هوا در وى در نرود ، پس دلهايى كه به غير خداى مشغول باشد ، معرفت جلال خداى - عز و جل - در وى درنيايد . و قول پيغامبر - عليه السّلام - لو لا انّ الشّياطين يحومون على قلوب بنى آدم لنظروا إلى ملكوت السّماء ، اى ، اگر نه آنستى كه ديوان گرد دلهاى فرزندان آدمى مىگردند ، هر آينه ملكوت آسمان را بديدندى ، اشارتى است بدين معنى .
مترجم مىگويد كه در معنى اين احاديث ، مصنف اشارتى لطيف فرموده است . اما چون
هامش
( 37 ) فاطر 35 - 2 .
( 38 ) تعرّض ، در پى شدن ، طلب كردن .