تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦

بيان آن كه غيبت تنها بر زبان كوتاه نيست « 146 »

( 1 ) بدان كه آن چه جارى مىشود بر زبان از آن جهت حرام است كه در او نقصانى به برادر مسلمانى رسانى ، و تعريف كنى « 147 » او را به چيزى كه آن را كراهيت دارد ، زيرا كه در او نيست غير نقصان برادرت ، و تعريفت به آن چه مكروه دارد . پس تعريض در وى كالتصريح « 148 » است . و فعل و اشاره و ايما و غمز « 149 » و لغت و حركت ، و هر چيزى كه مقصود غيبت كننده ظاهر كند ، داخل است در غيبت ، و او حرام است . از اين جمله است قول عايشه - رضى اللّه عنها - كه زنى بر ما آمد ، و چون رفت من به دست خود اشارت كردم كه « اين زن كوتاه است » ، پس پيغامبر - عليه السلام - گفت : اغتبتها ، اى ، غيبت كردى . و از اين جمله است حكايت كردن « 150 » كه « فلان لنگان مىرود » يا « همچنين مىرود » . پس اين غيبت است ، بلكه بتر است از غيبت ، چون حدّ تفهيم و تصوير در وى بزرگتر است . و چون پيغامبر - عليه السلام - عايشه را بديد كه حكايت مىكرد . پس پيغامبر - عليه السلام - گفت : ما يسرّنى انّى حاكيت إنسانا و لي كذا و كذا ، اى ، مرا خوش نمىآيد كه گويى حكايت كردم [ آدميى را ] ، و « 151 » مرا فلان و فلان چيز است - اى روا نيست ما را خوش گرداند حكايت حال ديگرى ، و « 152 » بر ما فلان و فلان باشد از عيبها . و همچنين است غيبت كردن به كتابت ، چه قلم يكى از دو زبان است . و ياد كردن مصنّف در كتاب خود شخص معيّن را و تعييب كردن كلام وى در كتاب غيبت است ، مگر در اين تعييب عذرى داشته باشد كه لا علاج آن شخص را ذكر كند ، چنان كه مىآيد . و اما گفتن مردم كه « قومى فلان چيز گفتند » ، پس اين غيبت نيست ، چه غيبت تعرّض شخص معيّن است ، خواه زنده باشد و خواه مرده . و قول مردم كه « بعضى [ 176 ] كسانى كه امروز گذر به ما كردند » يا « بعضى كسانى كه امروز ديديم » : اگر مخاطب شخص معيّن از اين « بعض » فهم كند ، غيبت است ، چه محذور به فهم انداختن اوست معيّن را ، نه آن چه سبب تفهيم است ، و اگر شخص معيّن را فهم نكند ، جايز است و غيبت نيست . و پيغامبر - عليه السلام - وقتى كه چيزى را از شخص مكروه مىداشت مىگفت : چيست حال اقوامى كه فلان و فلان چيز را
هامش
( 146 ) فقط منحصر به زبان نيست . ( 147 ) تعريف كردن ، شناساندن ، معرفى كردن . ( 148 ) كالتصريح ، مانند تصريح . ( 149 ) غمز ، اشاره به چشم و ابرو . ( 150 ) حكايت كردن ، بيان حال كسى كردن ، تقليد كردن . ( 151 ) و حال آن كه . ( 152 ) و حال آن كه .