تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
نقصانى در بدنش يا در نسبش يا در خلقش يا در كارش يا در گفتارش يا در دينش يا در دنيااش تا در لباسش و در خانه‌اش و در چارواش « 140 » : اما نقصان بدن چون ياد كردن تو است به احولى و كورى و كلى و كوتاهى و درازى و سياهى و زردى و به هر چيزى كه او آن را مكروه دارد ، و ممكن باشد كه به آن متعصب شود . و امّا نقصان نسب مثل قول تو است كه پدر او نبطى « 141 » يا هندى يا فاسق يا خسيس يا اسكاف « 142 » يا كودكش است ، يا چيزى بگويى كه آن شخص او را مكروه دارد به هر نوعى باشد . « 143 » و امّا نقصان خلق چون قولى است كه فلان بد خلق ، بخيل ، متكبّر ، شديد الغضب ، [ جبان ] « 144 » ، عاجز ، ضعيف دل و متهوّر است و آن چه معنى اينها دارد . و اما نقصانى كه تعلق به افعال دين داشته باشد چون قولى است كه فلان دزد و دروغگو و شرابخواره و خائن و ظالم و كاهل نماز و زكات است ، و ركوع و سجود را نمىداند ، و احتراز از نجاسات نمىكند ، و عاق الوالدين است ، و زكات به مصرف خود نمىدهد و قسمتش نمىداند ، و روزهء خود را از فحش و غيبت و تعرض به احوال مردمان حفظ نمىكند . و اما نقصانى كه تعلق به افعال دنيا داشته باشد چون قولى است كه فلان كم أدب است ، و به مردمان استهزا و خوارى مىكند ، و بر نفس خود حق احدى را نمىبيند و براى نفس خود مىبيند ، و بسيارگو و بسيارخور است ، و بىوقت برمىخيزد و مىخوابد ، و در غير جايش مىنشيند . و اما نقصانى در لباس چون قولى است كه فلان آستين فراخ دراز دامان و چركين لباس است . و قومى گفته‌اند كه غيبت در دين نيست ، چه غيبت دين ذمّ چيزى است كه حق تعالى ذمّ او كرده است ، پس ذكر او به گناهكارى يا به بدكارى جايز است ، و دليل آن چه مروى است كه نزد رسول - عليه السلام - زنى را ياد كردند كه نماز و روزه بسيار دارد ليكن همسايه‌ها را آزار
هامش
( 140 ) چارواش ، چاروايش ، چهارپايش . ( 141 ) نبطى ( منسوب به نبط ) ، قومى كه در سواد عراق سكنا گزيدند و در برآوردن آب ماهر و به كثرت فلاحت مشهور بودند ، عامى . ( 142 ) اسكاف ، كفشدوز . ( 143 ) در كيمياى سعادت : چنان كه گويى هندو بچه ( غلام بچه ) است و حجّام بچه است و جولاهه بچه است ( 2 - 88 ) . ( 144 ) در نسخهء خطى : جبّار ، در عربى و شرح زبيدى : جبان ، در كيمياى سعادت : بددل ( ترسو ) .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 294 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى