تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
و روايت است كه دو مرد بر در مسجد نشسته بودند ، پس مردى كه اول مخنّث بود و مخنّثى را ترك كرده بود گذر به ايشان كرد ، پس گفتند كه هنوز مخنثى در او مانده است ، و وقت نماز رسيد ، به مسجد رفتند و نماز با مردمان كردند [ آن گاه ] آن چه به او گفته بودند به دل ايشان رسيد ، پس نزد عطا « 138 » آمدند و از او پرسيدند ، ايشان را فرمود كه وضو و نماز را اعاده كنند ، و اگر روزه مىداشتند مىفرمود كه قضا كنند . و مجاهد گفته است كه
وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ
« 139 » . « همزة » طعنه زنندهء مردمان است ، و « لمزه » آن است كه گوشت مردمان را مىخورد . و قتاده گفت : ذكر كرده شد براى ما كه عذاب قبر سه نوع است : ثلثى از غيبت است و ثلثى از بول [ 174 ] و ثلثى از سخن‌چينى . و حسن گفت : و اللّه كه غيبت سريعتر است در دين مرد از خوره كه در جسد . و بعضى گفته‌اند كه ما سلف را گذاشتيم و ايشان عبادت را در نماز و روزه نمىديدند ، و ليكن در منع نفس از اعراض مردمان . و ابن عبّاس گفت كه چون اراده دارى كه عيب يار خود ياد كنى ، عيبهاى خود ياد كن . و أبو هريره گفت : يكى از شما خسكى در چشم برادر خود مىبيند و تير را در چشم خود نمىبيند . و حسن گفت : اى بنى آدم ، تو به حقيقت ايمان نمىرسى تا مردمان را عيبناك كنى به عيبى كه در تو است ، و تا شروع به صلاح آن نكنى ، پس از نفس خود آن عيب را به اصلاح آر ، و چون به عمل آوردى كار تو در حاجت نفس خود باشد ، و دوست‌ترين بندگان در نزد خدا آن است كه اين را به عمل آورد . مالك بن دينار گفت كه عيسى بن مريم - على نبيّنا و عليه السلام - با حواريان به جيفهء سگى گذر كردند ، و حواريان گفتند : چه گنديده است ! پس عيسى - عليه السلام - گفت : چه سخت سفيد است دندان او ! گويا كه عيسى حواريان را از غيبت سگ نهى مىفرمود ، و تنبيه مىكرد كه هيچ چيز از مخلوقات حق تعالى ذكر نشود مگر به خوبى و على بن حسين شنيد از مردى كه غيبت ديگرى مىكرد ، پس گفت : از غيبت دور باش ، كه آن نانخورش كلام مردمان است . و عمر - رضى اللّه عنه - گفت : بر شما باد ذكر كردن حق تعالى كه آن شفاست ، و دور باشيد از ذكر مردمان كه آن بلاست .

بيان معنى غيبت و حد آن

( 1 ) بدان كه حدّ غيبت ياد كردن برادر است به چيزى كه اگر به او برسد مكروه دارد . خواه ياد كنى
هامش
( 138 ) عطاء بن ابى رباح مفتى مكه ( زبيدى 7 - 536 ) . ( 139 ) همزه 104 - 1 .