رسانيدن روا نباشد .
و بيشتر دروغ مردمان براى غرضهاى خود باشد ، آن گاه براى زيادت مال و جاه و كارهايى كه فوت آن محذور نبود ، تا به حدى كه زن از شوى خود حكايت كند چيزى كه بدان مفاخرت نمايد ، و دروغ گويد براى رنجانيدن انباغان ، و آن حرام است . اسما گفت كه زنى از پيغامبر - عليه السلام - پرسيد كه مرا انباغى است ، و من از شوى خود به چيزى تكثر كنم كه چنان نباشد ، براى رنجانيدن انباغ ، مرا در آن چيزى باشد ؟ گفت : المتشبّع بما لم يعط كلابس ثوبى زور ، اى ، خود را سير نماينده بدانچه وى را ندادهاند ، چون پوشندهء دو جامهء دروغ است .
مترجم مىگويد كه بدان دو جامهء عاريتى خواسته است ، كه حال را بدان آراسته ، اما بر او نپايد . و بعضى گفتهاند : جامهء دروغ آن باشد كه به آستينهاى پيراهن آستينهاى ديگر پيوندد ، تا چنان پندارند كه دو پيراهن پوشيده است و يكى بيش نباشد . و جماعتى گفتهاند كه جامهء زاهدان پوشد و تخشّع « 119 » و تقشّف « 120 » ظاهر گرداند و در باطن چنان نباشد . و طايفهاى گفتهاند كه خوى نيك از خود ظاهر كند ، با آن كه نكو خوى نباشد ، چنان كه گويند : فلان نقى السيئات است ، اى ، گناهى ندارد .
و گفت - عليه السلام : من تطعّم بما لم يطعم ، و قال لي و ليس له ، و أعطيت و لم يعط كان كلابس ثوبى زور يوم القيامة ، اى ، هر كه خوردن چيزى نمايد كه نخورده باشد ، و گويد دارم و ندارد ، و مرا دادهاند و نداده باشند ، چون پوشندهء دو جامهء دروغ باشد روز قيامت .
و فتواى عالم به چيزى كه نيكو نداند ، و روايت حديثى كه او را در آن قرائتى يا سماعى يا إجازتي نباشد در اين داخل است ، چه غرض او آن باشد كه فضل خود ظاهر كند و از گفتن لا أدرى ننگ دارد ، و آن حرام است .
و كودكان نيز به زنان لاحق شوند ، چه كودك چون در دبيرستان رغبت نكند مگر به وعدى يا وعيدى ، آن نيز مباح باشد .
آرى ، در اخبار روايت كرديم كه « آن را دروغ نويسند » ، و ليكن دروغ مباح هم نوشته شود و بر آن حساب باشد . و به تصحيح قصد مطالبت رود ، آن گاه عفو فرموده شود ، زيرا كه جز قصد اصلاح مباح نباشد ، و غرور بسيار بدان راه يابد . چه ممكن است كه باعث غرضى باشد كه از آن
هامش
( 119 ) تخشّع ، فروتنى ورزيدن .
( 120 ) تقشّف ، به قوت اندك و جامهء خشن زيست كردن .