واجب بود . چنان كه عصمت خود مسلمانان واجب است . پس هر گاه كه در راستى ريختن خون مسلمانى باشد كه از ظالم نهان شود ، دروغ در آن واجب بود . و هر گاه كه مقصود جنگى باشد يا اصلاح ذات البينى يا استمالت دل كسى كه بر او خيانتى كرده باشند چه « 112 » بىدروغ تمام نشود ، آن دروغ مباح باشد . الاّ آن است كه تا حد امكان بايد كه از آن احتراز كند ، چه در دروغ چون گشاده شود بيم آن باشد كه به چيزى انجامد كه از آن مستغنى باشد ، و بر حد ضرورت اقتصار نه افتد . پس دروغ در اصل حرام باشد مگر براى ضرورت .
و دليل استثنا آن است كه امّ كلثوم « 113 » گفت كه نشنيدم از پيغامبر كه در چيزى از دروغ رخصت داد مگر در سه چيز : مردى كه سخنى گويد و مراد او از آن اصلاح باشد ، و مردى كه در اصلاح جنگ سخن گويد ، و مردى كه با زن خود ، يا زنى كه با شوى خود ، كلمه گويد « 114 » . و نيز [ ام كلثوم ] روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : ليس بكذّاب من اصلح بين اثنين فقال خيرا او نمى خيرا ، اى ، دروغزن نيست كسى كه ميان دو تن به اصلاح آورد ، پس خيرى بگويد يا برساند . و اسماء دختر يزيد روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : كلّ الكذب يكتب على ابن آدم الاّ رجل كذب بين الرّجلين يصلح بينهما ، اى ، همه دروغ بر فرزند آدم نوشته شود ، مگر دروغ مردى كه ميان دو تن دروغ گويد تا آن چه ميان ايشان است به صلاح باز آرد . و ابن كاهل « 115 » گفت كه ميان دو تن از اصحاب پيغامبر - عليه السلام - سخنى رفت تا به حدى كه از يك ديگر ببريدند ، پس من يكى از ايشان را ديدم ، گفتم : تو را با فلان چه افتاده است ؟ من شنيدم كه او در ثناى تو مبالغت مىنمود . و ديگرى را ديدم ، هم مثل اين تقرير كردم ، تا آشتى كردند ، پس انديشيدم كه نفس خود را هلاك كردم و ايشان را آشتى دادم ، پس پيغامبر را - عليه السلام - از اين حال باز نمودم ، گفت : يا ابا كاهل اصلح بين اثنين و لو بالكذب ، اى ، ميان دو تن به صلاح آر ، اگر چه به دروغ باشد .
و عطاء بن يسار روايت كرد كه مردى از پيغامبر - عليه السلام - پرسيد كه با اهل خود دروغ گويم ؟ گفت : لا خير في الكذب ، اى ، هيچ نيكويى نيست در دروغ . گفت : او را وعده دهم و كلمهاى گويم ؟ گفت : لا جناح عليك ، اى ، بر تو بزه نيست . و آمده است كه ابن ابى عذرهء دؤلى در خلافت عمر - رضى اللّه عنه - با زنان خلع « 116 » كرد ، و بدنامى او ميان مردمان بدان ساير شد ، و
هامش
( 112 ) چه ، كه .
( 113 ) ام كلثوم ، خواهر مادرى عثمان ( زبيدى ) .
( 114 ) كلمه گويد ، سخن گويد .
( 115 ) در عربى : ابى كاهل .
( 116 ) خلع ، طلاق گرفتن زن از شوهر با بخشيدن مهر خود يا با دادن مال .