گفت : يثبّت اللّه الّذين آمنوا بالقول الثّابت في الحياة الدّنيا و في الآخرة ، « 109 » اى ، خداى - عز و جل - مؤمنان را كلمهء حق تلقين فرمايد در حيات دنيا و در گور . و شعبى گفت : ندانم كه در آتش ، قعر دروغ عميقتر باشد يا قعر بخل . و ابن سمّاك گفت : چنين دانم كه مرا بر ترك دروغ ثوابى نباشد ، چه من به سبب انفت « 110 » دروغ نگويم .
خالد بن صبيح را پرسيدند كه كسى كه دروغ گويد او را فاسق خوانند ؟ گفت : آرى . و مالك بن دينار گفت : در بعضى كتب خواندهام كه هيچ خطيبى نباشد كه نه خطبهء او بر عمل او برابر كرده شود : اگر راست باشد ، وى را تصديق فرمايند ، و اگر دروغ بود ، لبهاى او را به ناخن پيراى آتشين ببرند ، هر گاه كه بريده شود باز مىرويد . و مالك بن دينار گفت : راست و دروغ در دل زحمت كنند « 111 » تا يكى از ايشان ديگرى را بيرون كند . و عمر بن عبد العزيز با وليد سخنى تقرير كرد ، گفت : دروغ مىگويى . عمر گفت : از آن روز كه دانستهام كه دروغ صاحب آن را معيوب گرداند دروغ نگفتهام .
بيان آن چه در آن رخصت است از دروغ
( 1 ) بدان كه دروغ براى عين خود حرام نيست ، بل براى آن حرام است كه در آن مخاطب را يا غير او را زيان است ، چه كمتر درجههاى او آن است كه مخاطب چيزى را به خلاف آن چه هست اعتقاد كند ، پس جاهل بود ، و باشد كه ضرر آن به غير او متعلق شود . و بسى جهل باشد [ 166 ] كه در آن منفعت و مصلحت بود . و دروغ تحصيل آن جهل باشد ، و آن روا بود ، كه بسيار باشد كه واجب شود . ميمون بن مهران گفت : دروغ در بعضى جايها خير است ، چه اگر مردى را بينى كه مىگريزد و ديگرى در عقب او مىرود با شمشير و او در سرايى در رود ، چون صاحب شمشير رسد و گويد كه فلان را ديدى ؟ چه گويى ؟ [ نخواهى گفت ] كه « من او را نديدم » ؟ و آن دروغ باشد ، و لكن اين دروغ واجب بود .
پس گوييم كه سخن وسيلت مقصودهاست . و هر مقصودى نيك كه بدانى كه هم بدان به راستى و هم بدان به دروغ بتوان رسيد ، دروغ در آن حرام بود . و اگر به دروغ توان و به راستى نتوان ، دروغ در آن مباح شود اگر تحصيل آن مقصود در آن مباح باشد ، و واجب شود اگر مقصود
هامش
( 109 ) إبراهيم 14 - 27 .
( 110 ) انفت ( به كسر و سكون « ن » ) ، ننگ و عار .
( 111 ) زحمت كردن ، انبوهى كردن .