تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 17

مساهمون:

ص١٧

بيان خاصيت دل مردم

( 1 ) بدان كه جمله از اين چه ياد كرديم حق - سبحانه و تعالى - حيوانات ديگر جز آدمى را هم بداده است . چه حيوانات ديگر را شهوت و خشم و حسهاى ظاهر و باطن نيز هست ، تا به حدى كه گوسفند گرگ را به چشم ببيند و دشمنايگى او به دل بداند و از وى بگريزد ، و آن دريافت باطن است . پس بايد كه چيزي ياد كنيم كه دل آدمى بدان مخصوص است و شرف او بدان عظيم مىشود و اهليت قربت الهى بدان مىيابد . و رجوع آن به علم و ارادت است . اما علم دانستن كارهاى دنيوى و اخروى ، و حقايق عقلى است . چه اين كارهايى است وراى محسوسات ، و حيوانات در آن شريك نه‌اند ، بل [ علمهاى ] « 28 » كلى ضرورى از خواص عقل است . چه آدمى حكم كند [ ص 8 ] كه متصور نيست كه يك اسب در يك حالت در دو مكان باشد ، و اين حكمى است از او بر همهء اسبان . و معلوم است كه او به حس جز بعضى اسبان را در نيافته است ، پس حكم او بر همهء اسبان زايد است بر آن چه به حس دريافته است . پس چون دانستى كه اين حكم در اين علم ظاهر ضرورى است ، پس او در ساير نظريات ظاهرتر باشد . اما ارادت آن است كه چون به عقل عاقبت كار و طريق صلاح در آن بداند ، شوقى و ارادتى به وجه مصلحت و مباشرت اسباب آن در ذات وى پيدا آيد . و آن جز ارادت شهوات و ارادت حيوانات است ، بل بر ضد شهوت است . چه شهوت از فصد و حجامت برمد ، و « 29 » عقل آن را بخواهد و براى آن مال بذل كند . و شهوت در بيمارى به طعامهاى لذيذ گرايد ، و « 30 » عاقل در نفس خود از وى زاجرى « 31 » يابد . پس آن زاجر شهوت نباشد . و اگر حق تعالى عقل را - كه معرف عاقبت كارهاست - بيافريدى و اين باعث را - كه محرك اندامهاست بر مقتضى حكم عقل - نيافريدى ، هر آينه حكم عقل بتحقيق ضايع بودى . پس دل آدمى مخصوص است به علمها و ارادت‌ها كه ديگر حيوانات از آن عاطل‌اند ، بل كودك نيز در اول فطرت از آن عاطل است و آن در وقت بلوغ حادث شود . و اما شهوت و خشم و حسهاى ظاهر و باطن در حال كودكى موجود بود . پس براى كودك در حصول اين علمها وى را دو درجه باشد .
هامش
( 28 ) در نسخهء خطى : ادلها ، در عربى : بل العلوم الكلية . ( 29 ) و حال آن كه . ( 30 ) و حال آن كه . ( 31 ) زاجر ، بازدارنده ، منع كننده .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 17 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى