تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
خداى كه از چنين و چنين زيادت نكنم . پس اين بيع ميان ايشان منعقد شد . پيغامبر - عليه السلام - گفت : اوجب أحدهما بالاثم و الكفّارة ، اى ، يكى از ايشان بزه‌كار و محتاج كفارت شد . و گفت : الكذب ينقص الرّزق ، اى ، دروغ روزى را كم كند . و گفت : انّ التّجّار هم الفجّار ، اى ، بازرگانان عاصيان‌اند . گفتند : يا رسول اللّه ، نه خداى - عز و جل - بيع را حلال كرده است ؟ گفت : نعم و لكنّهم يحلفون و يأثمون ، و يحدّثون فيكذبون ، اى ، آرى و لكن سوگند مىخورند و بزه‌كار مىشوند ، و حديث مىكنند و در آن دروغ مىگويند . و گفت : ثلاثة نفر لا يكلّمهم اللّه يوم القيامة و لا ينظر إليهم : المنّان بعطيّته و المنفق بالحلف الفاجر سلعته و المسبل إزاره ، اى ، سه نفرند كه حق تعالى روز قيامت با ايشان سخن نگويد و در ايشان نظر نفرمايد : منت نهنده به عطا ، و رايج گردانندهء كالا [ 163 ] به سوگند دروغ ، و فرو گذارندهء إزار « 105 » . و گفت : ما حلف حالف باللّه فادخل فيها مثل جناح بعوضة الاّ كانت نكتة في قلبه إلى يوم القيامة ، اى ، سوگند خورنده‌اى به خداى سوگند نخورد و در آن چون پر پشه‌اى درآرد ، كه نه آن نكته‌اى باشد در دل او تا روز قيامت . و ابو ذر روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : ثلاثة يحبّهم اللّه : رجل كان في فئة فينصب نحره حتّى يقتل او يفتح اللّه عليه و على أصحابه ، و رجل كان له جار سوء يؤذيه فصبر على أذاه حتّى يفرّق بينهم موت او ظعن ، و رجل كان مع قوم في سفر ، او سريّة فأطالوا السّرى حتّى أعجبهم ان يمسّوا الارض ، فنزلوا فتنحّى يصلّى حتّى يوقظ أصحابه للرّحيل . و ثلاثة يشنأهم اللّه : التّاجر او البيّاع الحلّاف ، و الفقير المختال ، و البخيل المنّان ، اى ، سه كس را خداى - عز و جل - دوست دارد : مردى كه در گروهى باشد ، پس سينهء خود را قايم دارد تا آن گاه كه كشته شود ، يا حق تعالى او و ياران او را فتح دهد ، و مردى كه همسايهء بد دارد و بر رنج او صبر كند تا آن گاه كه مرگ يا سفر ايشان را جدا گرداند ، و مردى كه با گروهى در سفر باشد ، يا لشكرى - مقدار چهار صد سوار - كه بسيار شب رفته باشد تا به حدى كه خوششان آيد كه بخسبند ، پس فرود آيند ، و او يك سو شود ، نماز گزارد تا آن گاه كه اصحاب را براى رحلت بيدار كند . و خداى سه كس را دشمن دارد : بازرگان يا بياع سوگند خوار را ، و درويش خرامنده ، و بخيل منت نهنده را . و گفت - عليه السلام : ويل للّذى يحدّث فيكذب ليضحك به القوم ، ويل له ، ويل له ، اى ، واى بر آن كس كه سخن دروغ گويد تا مردمان را بخنداند ، واى بر او ، واى بر او . و گفت - عليه السلام :
هامش
( 105 ) فرو گذارندهء إزار ، آن كه إزار را دراز كند و هنگام راه رفتن از تكبر آن را بر زمين بكشد .