تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
پيغامبر - عليه السلام - گفت : ثلاث من كنّ فيه فهو منافق و ان صام و صلّى و زعم انّه مسلم : إذا حدّث كذب ، و إذا وعد اخلف ، و إذا ائتمن خان ، اى ، سه چيز است كه در هر كه باشد منافق باشد اگر چه روزه دارد و نماز گزارد و گويد كه مسلمان است : چون حديث گويد دروغ گويد ، و چون وعده دهد خلاف گرداند ، و چون او را امين سازند خيانت كند . و عبد اللّه بن عمرو « 101 » رضى اللّه عنهما - روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : أربع من كنّ فيه كان منافقا ، و من كان فيه خصلة منهنّ كانت فيه خصلة من النّفاق حتّى يدعها : إذا حدّث كذب ، و إذا وعد اخلف ، و إذا عاهد غدر ، و إذا خاصم فجر ، اى ، چهار خصلت است كه در هر كه باشد منافق بود ، و در هر كه يك خصلت از آن باشد خصلتى از نفاق در او بود تا آن گاه كه آن را بگذارد : « 102 » چون حديث گويد دروغ گويد ، و چون وعده دهد خلاف گرداند ، و چون پيمان بندد بىوفايى برزد ، و چون خصومت كند دروغ اقدام نمايد . و اين محمول است بدان كه وعدهء او بر عزيمت خلف باشد ، يا بىعذرى وفاى آن بگذارد . « 103 » اما كسى كه عزيمت وفا دارد و عذرى او را پيش آيد كه مانع شود ، منافق نشود ، اگر چه صورت نفاق بر او گذرد . و ليكن بايد كه از صورت نفاق احتراز كند ، چنان كه از حقيقت او احتراز كند . و نبايد كه خود را بىضرورتى معذور دارد ، چه روايت كرده‌اند كه پيغامبر - عليه السلام - ابو الهيثم بن تيهان را خدمتكارى وعده كرده بود ، پس سه برده بياوردند ، [ دو به جماعتى بخشيد ] ، و فاطمه دختر پيغامبر - عليه السلام - بيامد ، خدمتكارى مىطلبيد و مىگفت : يا رسول اللّه ، اثر آسيا در دست من نمىبينى ؟ [ خواست آن يكى به دو دهد ] پس وعدهء أبو الهيثم او را ياد آمد و گفت : كيف بموعدي لابى الهيثم ؟ اى ، وعدهء أبو الهيثم را چگونه كنم ؟ پس فاطمه - رضى اللّه عنها - او را ايثار كرد به سبب وعده‌اى كه سابق شده بود ، با آن چه آسيا را به دست ضعيف خود مىگردانيد . و پيغامبر - عليه السلام - غنيمت هوازن « 104 » را در حينى « 105 » كه قسمت مىكرد مردى بيامد و گفت : يا رسول اللّه ، مرا نزديك تو وعده‌اى است ، گفت : راست مىگويى ، اكنون حكم كن آن چه مىخواهى . گفت : هشتاد ميشينه « 106 » و شبان آن مىخواهم . پيغامبر گفت : هي لك و لقد احتكمت يسيرا و لصاحبة [ 162 ] موسى الّتي دلّته على عظام يوسف كانت أحزم و أجزل منك حين حكّمها موسى فقالت
هامش
( 101 ) عبد اللّه بن عمرو بن العاص ( زبيدى 7 - 506 ) ، در نسخهء خطى : عبد اللّه بن عمر . ( 102 ) گذاشتن ، ترك كردن . ( 103 ) گذاشتن ، ترك كردن . ( 104 ) هوازن ، نام قبيله‌اى از عرب . ( 105 ) در شرح زبيدى : ( كان . . . جالسا يقسم غنائم هوازن بحنين ) موضع بين مكه و الطائف ( 7 - 509 ) . ( 106 ) ميشينه ، گوسفند ماده ، از نوع ميش ،