تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
است ، از آن گاه باز [ كه ] مسلمان شده‌ام سركشى نكرده است . گفت : اللّه أكبر اللّه أكبر اللّهمّ اهد ابا عبد اللّه . پس به بركت دعاى پيغامبر ، حق تعالى وى را راه نمود و مسلمانى نيك شد . و نعيمان انصارى مردى صاحب مزاح بود و شراب خوردى ، او را پيش پيغامبر آوردندى و به نعلين بزدندى ، چون آن حركت بسيار شد مردى از صحابه وى را لعنت كرد ، پيغامبر گفت : لا تفعل ، فانّه يحبّ اللّه و رسوله ، اى ، لعنت مكن ، چه او خداى و پيغامبر او را دوست دارد . و هر گاه كه در مدينه ميوه‌اى و تحفه‌اى آوردندى بخريدى و به خدمت پيغامبر آوردى و گفتى : براى تو هديه آورده‌ام . و چون فروشنده از وى بها خواستى او را به خدمت پيغامبر آوردى و گفتى : بهاى ميوهء وى را ببايد داد . پيغامبر گفتى : تو هديه آورده بودى . گفتى : من بهاى آن نداشتم و مىخواستم كه شما از آن تناول فرماييد . و پيغامبر بخنديدى و بفرمودى تا بهاى آن بدادندى . و اين مزاحهاست كه مثل آن بر سبيل ندور ، نه بر سبيل دوام ، مباح باشد . و مواظبت « 83 » بر آن هزلى نكوهيده است و سبب خنده‌اى كه ميرانندهء دل است .

آفت يازدهم سخريّت و استهزا

( 1 ) و اين حرام است چون رنجاننده باشد . حق تعالى گفت :
لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ ،
« 84 » اى ، نبايد كه گروهى بر گروهى استهزا كند ، باشد كه آن جماعت كه بر ايشان استهزا مىكنند به از استهزا كنندگان باشند . و معنى « سخريّت » حقير شمردن و خوار داشتن است ، و عيبها و نقصها بر وجهى بازگفتن كه از آن خنده آيد . و آن به محاكاة باشد در قول و فعل ، و به اشارت هم بود . و اگر در حضور باشد آن را غيبت نخوانند ، و « 85 » در او معنى غيبت است . عايشه - رضى اللّه عنها - گفت : من آدميى را گفتم و حكايت كردم ، پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - فرمود : ما احبّ انّى حكيت إنسانا و لي كذا و كذا ، اى ، دوست ندارم كه آدميى را حكايت كنم ، و مرا چنين و چنين باشد . و ابن عباس - رضى اللّه عنه - در تفسير قول حق تعالى :
يا وَيْلَتَنا ما لِهذَا الْكِتابِ لا يُغادِرُ صَغِيرَةً وَ لا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصاها ،
« 86 » گفته كه صغيره تبسم است در أفسوس كردن « 87 » بر مؤمنى ، و كبيره قهقهه است هم در اين معنى . و اين اشارتى است بدان كه خنديدن بر مردمان از جرمها و
هامش
( 83 ) مواظبت ، مداومت . ( 84 ) حجرات 49 - 11 . ( 85 ) و حال آن كه . ( 86 ) كهف 18 - 49 . ( 87 ) أفسوس كردن ، مسخره كردن .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 270 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى