الحقّ ، اى ، دانيد كه مزاح را چرا مزاح خوانند ؟ زيرا كه آن از حق دور شده است . و « ازاحت » دورى كردن را گويند ، و « مزاح » دور كرده را . و گفتهاند : هر چيزى را تخمى است ، و تخم دشمنايگى مزاح است . و گفتهاند : مزاح خرد را ببرد ، و دوستى را منقطع گرداند .
سؤال مزاح از پيغامبر و اصحاب او نقل شده است ، پس چگونه از آن منع مىكنى ؟
جواب اگر آن چه پيغامبر مىكرد بتوانى كرد ، بدانچه مزاح كنى و جز حق نگويى و دلى را نرنجانى و در آن افراط ننمايى و گاه از گاه بر سبيل ندور كنى ، بر تو در آن حرجى نباشد ، و لكن غلطى عظيم است كه آدمى مزاح را پيشه سازد و بر آن مواظبت نمايد « 74 » و در آن افراط كند ، پس به فعل پيغامبر دليل آرد . و اين همچنان باشد كه كسى پيوسته با زنگيان گردد و رقص ايشان بيند ، و تمسك كند كه پيغامبر در ديدن رقص زنگيان روز عيد عايشه را اجازت فرموده است ، و اين خطاست . چه از صغيرهها چيزى هست كه به اصرار كبيره شود ، و از مباحات چيزى هست كه به اصرار صغيره گردد . پس نبايد كه از اين غافل شوى .
آرى ، ابو هريره روايت كرده است كه گفتند : يا رسول اللّه ، تو با ما بازى مىكنى ؟ گفت : انّى و ان داعبتكم لا أقول الاّ حقّا ، من اگر با شما بازى كنم جز حق نگويم . عطا « 75 » گفت كه مردى از ابن عباس پرسيد كه پيغامبر مزاح كردى ؟ گفت : آرى . گفت : مزاح او چه بودى ؟ گفت : روزى يكى را از امهات المؤمنين جامهاى واسع داد و گفت : البسيه و احمدى و جرّى منه ذيلا كذيل العروس ، اى ، اين را درپوش ، شكر گوى ، و عروس وار دامن در پاى كش . و انس گفت كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - خوشمنشترين مردمان بود . و آمده است كه تبسم بسيار فرمودى .
و حسن روايت كرد كه زالى به خدمت پيغامبر آمد و پيغامبر - عليه السلام - گفت : لا يدخل الجنّة عجوز ، اى ، هيچ زالى در بهشت نرود . او بگريست ، پيغامبر گفت : انّك لست يومئذ بعجوز ، قال اللّه تعالى : انّا انشأناهنّ انشاء فجعلناهنّ أبكارا عربا اترابا ، « 76 » اى ، تو آن روز زال نخواهى بود ، حق تعالى فرموده است كه ما ايشان را بيافريديم و دوشيزه گردانيديم .
و زيد بن أسلم روايت كرد كه زنى كه وى را امّ ايمن گفتندى به خدمت پيغامبر آمد و گفت :
شوى من تو را مىخواند . گفت : من هو ؟ أ هو الّذي بعينه بياض ؟ اى ، اين كيست ؟ آيا او آن است كه در چشم او سفيدى است ؟ گفت : به خداى كه در چشم او سفيدى نيست . گفت : بلى انّ بعينه بياضا .
هامش
( 74 ) مواظبت ، مداومت .
( 75 ) عطاء بن ابى رباح ( زبيدى ) .
( 76 ) واقعه 56 - 35 - 37 .