تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
شما آن چه من مىدانم هر آينه بسيار گرييد و اندك خنديد . و مردى ، برادر خود را گفت : اى برادر ، آيا به تو رسيده است كه تو را بر آتش ورودى خواهد بود ؟ گفت : آرى . گفت : آيا هيچ رسيده است كه از آن خلاص خواهى يافت ؟ گفت : نه . گفت : پس براى چه مىخندى ؟ و پس از آن سخن ، كسى او را خندان نديد تا آن گاه كه وفات كرد . و يوسف بن أسباط گفت : سى سال حسن نخنديد . و آمده است كه عطاء سلمى چهل سال نخنديد . و آمده است كه وهيب بن ورد گروهى را ديد كه روز فطر مىخنديدند ، گفت : اگر اين جماعت آمرزيده شده‌اند ، پس اين فعل شكر گزاران نيست ، و اگر آمرزيده نشده‌اند ، پس اين فعل ترسكاران نيست . و عبد اللّه بن ابى يعلى گفتى : تو مىخندى ؟ و شايد كه كفنت از گازر بياورده باشند . و ابن عباس - رضى اللّه عنه - گفت : هر كه گناهى كند و مى خندد ، در آتش مىرود و مىگريد . و محمد بن واسع گفت : چون در بهشت كسى را بينى كه بگريد از آن عجب دارى ؟ گفت : آرى . گفت : آن كه در دنيا بخندد و نداند كه عاقبت او چيست از آن عجب‌تر باشد . پس اين آفت خنده است . و نكوهيده آن است كه نيك بخندد ، و ستوده تبسم است كه دندان در آن ديده شود و آواز شنيده نيايد . خندهء پيغامبر - عليه السلام - همچنين بود . و قاسم مولاى معاويه گفت : اعرابيى بر اشتر تند نشسته روى به پيغامبر آورد و سلام گفت ، و هر گاه كه مىخواست كه نزديك شود تا سؤالى كند ، اشتر مىرميد و ياران مىخنديدند ، پس سه بار چنين كرد و آخر الامر بينداخت و گردنش بشكست ، گفتند : يا رسول اللّه ، اعرابى را شتر بينداخت و هلاك شد . گفت : آرى ، دهنهاى شما پر است از خون او . و اما ساقط شدن وقار به سبب مزاح : عمر - رضى اللّه عنه - گفت : من مزح استخفّ به ، اى ، هر كه مزاح كند مستخف شود . و محمد بن منكدر گفت كه مادر مرا فرمود كه با كودكان مزاح مكن ، چه بر ايشان خوار شوى . و سعيد بن عاص گفت پسر خود را : اى پسر ، با شريف مزاح مكن كه بر تو كينه گيرد ، و با خسيس مزاح مكن كه بر تو دلير شود [ 157 ] و عمر عبد العزيز گفت : بترسيد از خداى و بپرهيزيد از مزاح ، چه اين كينه بار آرد و به زشتى كشد ، محادثت « 74 » و مجالست به قرآن كنيد ، و اگر بر شما گران آيد ، حديثى خوب از حديث مردان گوييد . و عمر خطاب - رضى اللّه عنه - گفت : ا تدرون لم سمّى المزاح مزاحا ؟ قالوا لا . قال : لانّه أزاح عن
هامش
( 74 ) محادثت ، با هم سخن گفتن .