آفت دهم مزاح است
( 1 ) و اصل آن مذموم و منهىّ عنه است ، مگر مقدار اندك از آن كه مستثنى است . پيغامبر - عليه السلام - گفت : لا تمار أخاك و لا تمازحه ، اى ، با برادر خود مستيه و مزاح مكن .
سؤال « ممارات » رنجانيدن است ، چه در آن تكذيب برادر و دوست باشد ، يا تجهيل او . اما مزاح مطايبه است ، و در آن گستاخى و خوشدلى است ، چرا از آن نهى فرموده است ؟
جواب بدان كه باز داشته از او افراط است در آن [ 156 ] يا مداومت بر آن .
اما مداومت ، بدانچه مشغول شدن است به بازى و هزل مباح است ، و ليكن مواظبت « 72 » آن نكوهيده است .
و اما افراط در آن ، بدانچه بسيارى خنده بار آرد ، و بسيارى خنده دل را بميراند ، و در بعضى حالها كينه آرد ، و مهابت و وقار را ساقط گرداند .
و آن چه از اين [ امور ] خالى ماند نكوهيده نيست ، چنان كه پيغامبر - عليه السلام - گفته است : انّى لامزح و لا أقول الاّ حقّا ، اى ، من مزاح كنم و جز حق نگويم . و مثل او كه تواند كه مزاح كند و جز حق نگويد ؟ و اما غير او چون در مزاح گشاد ، غرض او خندانيدن مردمان باشد ، چنان كه اتفاق افتد . پيغامبر - عليه السلام - گفت : انّ الرّجل ليتكلّم بالكلمة يضحك بها جلساءه يهوى بها أبعد من الثّريّا ، اى ، مردى كلمهاى گويد كه همنشينان خود را بدان بخنداند ، به سبب آن فرود افتد دور تر از آن كه از ثريا به زمين افتد .
و عمر - رضى اللّه عنه - گفت : هر كه خندهء او بسيار باشد ، هيبت او كم شود ، و هر كه مزاح كند ، مستخف « 73 » گردد ، و هر كه كارى بسيار كند ، بدان معروف شود ، و هر كه سخن بسيار گويد ، سقط او بسيار بود ، و هر كه سقط او بسيار بود ، شرم او اندك شود ، و هر كه شرم او اندك بود ، پرهيزكارى او اندك ماند ، و هر كه پرهيزكارى او اندك ماند ، دلش بميرد ، از براى آن كه خنده دليل غفلت است از آخرت .
و پيغامبر - عليه السلام - گفت : لو علمتم ما اعلم لبكيتم كثيرا و لضحكتم قليلا ، اى ، اگر بدانيد
هامش
( 72 ) مواظبت ، مداومت .
( 73 ) مستخف ، خوار و خفيف .