اى ، بيزار است از همهء بقيّت حيض ، و فساد شير دهنده و درد شيرزدگى ، « 70 » و چون در خطهاى روى او نگرى ، چون برق ميغى رخشنده بدرفشد . پس پيغامبر آن چه در دست داشت به زمين نهاد و برخاست و ميان دو چشم من ببوسيد ، و گفت : اى عايشه ، حق تعالى جزاى تو بخير كناد ، تو از من چنان شادنهاى كه من از تو شادم .
و چون [ پيغامبر پس از جنگ حنين ] غنيمتها را قسمت كرد ، عباس بن مرداس را چهار اشتر فرمود ، پس عباس شعرى گفت و در آن شكايت كرد ، و در آخر آن اين بيتها بود :
و ما كان حصن و لا حابس « 71 » * يفوقان مرداس في مجمع
و ما كنت دون امرئ منهما * و من تضع اليوم لا يرفع
اى ، حصن و حابس در هيچ مجمع فوق مرداس نبودند ، و من كم از ايشان نهام ، و هر كه را تو امروز پست كنى هيچ بلنديى نيابد .
مترجم مىگويد كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - عيينة بن حصن و اقرع بن حابس و جماعتى ديگر را صدگان اشتر داده بود ، بدان سبب گفت كه حصن و حابس فوق مرداس نبودهاند .
پيغامبر فرمود : زبان او از من قطع كنيد . پس بو بكر او را ببرد و صد اشتر اختيارى به دو داد ، و او خشنودتر از همه بازگشت . و پيغامبر او را گفت : در حق من شعر مىگويى ؟ او معذرت كردن گرفت ، و مىگفت : مادر و پدر من فداى تو باد ، من اثر شعر بر زبان خود همچنان يابم كه اثر رفتن مورچه ، پس زبان مرا همچنان گزد كه مورچه ، و نتوانم كه نگويم . پيغامبر - عليه السلام - تبسم فرمود ، گفت : عرب شعر را نگذارد تا آن گاه كه اشتر حنين « 72 » را نگذارد .
هامش
( 70 ) چنين مىپنداشتند كه اگر با زنى در بقاياى حيض هماغوشى كنند ، فرزندى كه از آن درست شود تباه مىگردد ، و چنانچه با زن شيرده هماغوش گردند ، شيرش فاسد مىشود و كودكى كه از آن بنوشد نيز تباه مىگردد ( زبيدى 7 - 495 ) .
( 71 ) اين مصراع در چاپ عربى و شرحهاى مرتضى زبيدى و ملا محسن فيض چنين آمده است : « و ما كان بدر و لا حابس » ، و بيت مقدم بر اين مصراع كه در شرح زبيدى آمده چنين است : أ تجعل نهبي و نهب العبيد - بين عيينه و الاقرع .
( 72 ) حنين ، نالهء شتر از اندوه يا خوشدلى .