پس لا إله الاّ اللّه بيرون آيد دوستتر از آن دارم كه لعنه اللّه .
و مردى پيغامبر را گفت : مرا وصيت كن . گفت : أوصيك ان لا تكون لعّانا ، اى ، وصيت مىكنم تو را كه لعنت كننده نباشى . و ابن عمر - رضى اللّه عنهما - گفت : دشمنترين بندگان خداى در حضرت او بدگوى لعنت كننده است . و يكى از ايشان گفت : لعنت كردن بر مؤمن برابر كشتن اوست . و حماد بن زيد گفت - پس از آن كه آن روايت كرد - كه اگر اين حديث را مرفوع « 63 » گويم مروى از پيغامبر ، باك ندارم . و أبو قتاده گفت : چنين گفتندى كه هر كه مؤمنى را لعنت كند مثل آن باشد كه وى را بكشد . و آن را حديثى مرفوع از پيغامبر روايت كردهاند .
و دعاى بد نزديك است به لعنت ، تا به حدى كه « 64 » در حق ظالم ، همچنان كه كسى گويد كه حق تعالى او را صحّت مدهاد ، و او را در سلامت مداراد ، و آن چه بدين ماند . و اين همه نكوهيده است . و در خبر است : انّ المظلوم ليدعو على الظّالم حتّى يكافئه ثمّ يبقى للظّالم عنده فضلة يوم القيامة ، اى ، مظلوم ظالم را دعاى بد گويد تا به حدى كه مكافات او حاصل شود ، پس ظالم را بر او فضلى باشد روز قيامت .
آفت نهم سرود و شعر است
( 1 ) و در « كتاب سماع » آن چه از سرود حرام است و آن چه حلال است ياد كرديم ، أعادت آن وجه ندارد .
و اما شعر سخن است ، و شعر نيكو نيكوست ، و شعر زشت زشت . اما مجرد شدن براى آن « 65 » نكوهيده است . پيغامبر - عليه السلام - گفت : لان يمتلئ بطن أحدكم قيحا حتّى يريه خير له من ان يمتلئ شعرا ، اى ، شكم يكى از شما پر ريم شود تا به حدى كه آن را تباه گرداند او را به از آن كه پر شعر شود . و مسروق را بيتى از شعر پرسيدند ، آن را كراهيت داشت ، او را از علت آن سؤال كردند ، گفت : من كراهيت دارم كه در صحيفهء اعمال من شعر باشد . و يكى را از ايشان از شعر پرسيدند ، گفت : به جاى آن ذكرى قايم كن ، چه ذكر خداى به از شعر است .
هامش
( 63 ) حديث مرفوع ، حديثى كه سلسلهاش به پيغامبر برسد متصل يا منفصل .
( 64 ) تا به حدى كه ، حتى .
( 65 ) شاعرى را حرفهء خود ساختن .