تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 15

مساهمون:

ص١٥
و مستقر او ، و جوارح او به منزلت دستكاران و كارگران‌اند ، و قوت عقلي مفكّره او را چون مشير ناصح و وزير عاقل است ، و شهوت او را چون بندهء بد است كه طعام و خواربار به شهر آرد ، و خشم و حميّت او را چون شحنه است . و بنده‌اى كه آرندهء طعام است دروغزن و مكار و فريبنده و پليد است ، خود را به صورت ناصحان نمايد ، و در قبول نصيحت او زهر قاتل و شر هايل است . و عادت و سيرت او آن است كه با وزير ناصح در هر تدبيرى كه انديشد منازعت كند تا به حدى كه يك ساعت از منازعت و معارضهء او در رأيها خالى نباشد . و چنان كه والى در مملكت خود هر گاه كه در تدبيرات با وزير مشاورت كند از اشارت اين بندهء پليد اعراض نمايد ، بل از اشارت او دليل گيرد كه صواب نقيض رأى اوست ، و شحنه را مسخر و فرمانبردار وزير گرداند ، و از حميّت وزير معتمد را بر اين بندهء پليد و اتباع [ او ] مسلط كند ، چنان كه بنده فرمان برد نه فرمان دهد ، و مأمور مدبّر باشد نه آمر مدبّر ، كار شهر استقامت گيرد و عقود عدل به سبب آن انتظام پذيرد ، همچنين چون نفس از عقل يارى خواهد ، و حميت و خشم را أدب فرمايد ، و بر شهوت مسلط گرداند ، و به يكى از ايشان ديگرى را بمالد ، « 21 » گاهى بدانچه مرتبهء خشم و غلو او را به فريب شهوت و استدراج « 22 » او كم كند ، و گاهى بدانچه شهوت را به مسلط كردن خشم و حميت مقموع و مقهور گرداند و مقتضيات شهوت را تقبيح فرمايد ، مجموع قوّتهاى او اعتدال پذيرد و اخلاق او خوب شود . و هر كه از اين طريق عدول نمايد چون كسى باشد كه حق تعالى گفته است :
أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ
« 23 » [ آيا ] ديدى كسى را كه هواى خود را به خدايى گرفت و گمراه گردانيد او را خداى ، چنان كه [ ص 7 ] در سابق علم خود دانسته بود كه او مستحق اضلال است . و گفته است :
وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ
« 24 » اى ، پسر وى هواى خود كرد ، پس داستان او چون داستان سگ است . و گفته است در حق كسى كه نفس خود را از هوى باز داشت :
وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى
« 25 » اى ، كسى كه نفس را از هوى باز داشت پس بهشت جايگاه اوست . و كيفيت مجاهدهء اين لشكرها و مسلط كردن بعضى از آن بر بعضى در « كتاب رياضت نفس »
هامش
( 21 ) در عربى : و استعانت بإحداهما على الأخرى ( همان كتاب ، ص 1350 ) . ( 22 ) استدراج ، بتدريج به سوى چيزى نزديك كردن ، نيز - « كتاب نكوهش دنيا » پاورقى 77 . ( 23 ) جاثيه 45 - 23 . ( 24 ) اعراف 7 - 176 . ( 25 ) نازعات 79 - 40 و 41 .