تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
گذشت و گفت : [ اينجا ] چه نشسته‌اى ؟ گفتم : ميان من و پسر عمى خصومت است . گفت : پدر تو را بر من نعمتى است ، و من خواهم كه تو را بدان پاداش كنم : به خداى كه من چيزى نديده‌ام دين را برنده‌تر و مروت را كاهنده‌تر و لذت را ضايع كننده‌تر و دل را مشغول گرداننده‌تر از خصومت . گفت : من برخاستم تا بازگردم ، خصمم گفت : چرا مىروى ؟ گفتم : با تو خصومت نخواهم كرد . گفت : دانستى كه آن حق من است ؟ گفتم : نى ، و ليكن نفس خود را از اين عزيزتر مىدارم . گفت : من از آن چيزى نطلبم ، چه آن حق تو است . سؤال چون آدمى را حقى باشد از خصومت چاره نبود در طلب آن يا در حفظ آن ، هر گاه ظالمى بر وى ظلم كند ، پس حكم آن چگونه باشد ، و خصومت آن چگونه نكوهيده بود ؟ جواب اين نكوهيدن كسى را باشد كه به باطل خصومت كند ، يا بىعلم - چون وكيل قاضى ، چه او پيش از آن كه بداند كه حق در كدام جانب است در خصومت وكيل شود ، از هر جانبي كه باشد ، و بىعلم مخاصمت كند - و كسى را كه حق خود طلبد و ليكن بر قدر حاجت اقتصار ننمايد ، بل مبالغت در خصومت ظاهر كند ، بر اندازهء تسلط يا بر قصد رنجانيدن . و كسى را كه سخنان رنجاننده ، كه در نصرت حجت و اظهار حق بدان حاجت نباشد ، به خصومت آميزد . و كسى را كه باعث او بر خصومت محض عناد باشد براى قهر خصم و شكستن او ، با آن كه آن مقدار را از مال [ 147 ] حقير دارد . و در مردمان كسى باشد كه آن را تصريح كند و گويد كه مقصود من عناد اوست و إبطال غرض او ، و اگر اين مال از او بستانم باشد كه در چاه اندازم و باك ندارم ، پس مقصود او مبالغت خصومت و لجاج باشد ، و آن بغايت نكوهيده است . و اما مظلومى كه حجت خود را به طريق شرع نصرت كند ، بىمبالغت خصومت و اسراف و زيادت لجاج از قدر حاجت و بىقصد عناد و رنجانيدن ، پس فعل او حرام نباشد ، و ليكن اولى ترك آن بود ما دام كه امكان دارد ، چه ضبط زبان در خصومت بر حد اعتدال متعذر است . و خصومت سينه را پر كينه دارد و خشم انگيزد . و چون خشم انگيخته شد متنازع فيه را فراموش كند ، و كينه ميان هر دو باقى ماند تا به حدى كه هر يكى به غم ديگرى شاد شود ، و به شادى او غمناك ، و زبان را در عرض او مطلق گرداند . پس كسى كه خصومت آغازد متعرض اين خطرها شود . و كمتر چيزى كه در آن است تشويش خاطر است ، تا به حدى كه در نماز به محاجّت « 40 »
هامش
( 40 ) محاجّت ، خصومت .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 250 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى