و امّ سلمه روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : انّ اوّل ما عهد إلىّ ربّى و نهانى عنه بعد عبادة الاوثان و شرب الخمر ملاحاة « 34 » الرّجال ، اى ، اول چيزى كه پروردگار من با من عهد فرمود [ 144 ] و مرا از آن بازداشت پس از بتپرستى و خوردن خمر يك ديگر را پوستين كردن « 35 » است .
و نيز گفت - عليه السلام : ما ضلّ قوم الاّ أوتوا الجدل ، اى ، هيچ قومى گمراه نگشتند كه نه جدل داده شدند . و نيز گفت - عليه السلام : لا يستكمل عبد حقيقة الايمان حتّى يدع المراء و ان كان محقّا ، اى ، بنده در حقيقت ايمان كمال نيابد تا آن گاه كه مرا بگذارد اگر چه بر حق باشد . و نيز گفت - عليه السلام :
ستّ من كنّ فيه بلغ حقيقة الايمان : الصّيام في الصّيف ، و ضرب أعداء اللّه بالسّيف ، و تعجيل الصّلاة في يوم الدّجن ، و الصّبر على المصيبات ، و اسباغ الوضوء على المكاره ، و ترك المراء و هو صادق ، اى ، شش خصلت است كه در هر كه باشد به حقيقت ايمان برسد : روزه داشتن در تابستان ، و شمشير زدن با دشمنان خداى تعالى ، و تعجيل نماز در روز أبر گرم ، و صبر بر مصيبتها ، و تمام كردن وضو با دشواريها ، و گذاشتن مرا با آن چه صادق باشد .
و زبير پسر خود را گفت كه با مردمان به قرآن مجادله مكن ، چه دفع ايشان نتوانى ، و ليكن سنت را لازم گير . و عمر بن عبد العزيز گفت : هر كه دين خود را عرضهء « 36 » خصومت سازد بسيار مرا كند . و سليمان بن يسار گفتى : بپرهيزيد از مرا ، چه آن وقت نادانى عالم است ، و در آن حال شيطان زلت او طلبد . و گفتهاند : ما ضلّ قوم بعد إذ هداهم اللّه الاّ بالجدال ، اى ، گمراه نشد قومى پس از آن كه حق تعالى ايشان را راه نمود مگر به مجادله . و مالك بن انس گفت : جدل چيزى از دين نيست . و همو گفت : مرا دلها را سخت كند و كينهها بار آرد . و لقمان پسر خود را گفت : اى پسر ، با علما مجادله مكن كه تو را دشمن گيرند . و بلال بن سعد « 37 » گفت : چون مرد ستيزه كار و مرا كننده و معجب باشد به رأى خود زيانكارى او تمام بود . و سفيان گفت : اگر در انارى با برادر خود خلاف كنم ، او شيرين گويد و من ترش ، پيش سلطان در حق من سعايت كند . و همو گفت : با هر كه خواهى دوستى كن پس او را به مرا در خشم آر ، هر آينه محنتى بر تو اندازد كه زندگانى تو منغص كند . و ابن ابى ليلى گفت : با يار خود مرا نكنم چه در مرا يا تكذيب او باشد يا در خشم آوردن . و أبو دردا گفت : بزهكارى تو آن بسنده است كه پيوسته مرا كنى .
هامش
( 34 ) ملاحاة ، با هم نزاع كردن ، دشنام دادن ، عيب يك ديگر را بازنمودن .
( 35 ) پوستين كردن ، بدگويى كردن ، رسوا كردن .
( 36 ) عرضه ، بهانه ، دستاويز .
( 37 ) در نسخهء خطى : بلال بن سعيد .