تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
حسن گفت : اى پسر آدم ، صحيفه‌اى براى تو بگسترده‌اند و دو فريشتهء كريم را بر تو گماشته كه عمل تو مىنويسند ، پس آن چه خواهى بديشان املا كن ، بسيار يا اندك . آمده است كه سليمان بن داود - عليهما السلام - عفريتى را به مهمى نامزد فرمود ، و گروهى را بفرستاد تا بشنوند كه چه گويد و او را خبر كنند ، پس ايشان چنين خبر آوردند كه در بازار بگذشت و سر سوى آسمان برداشت ، پس در مردمان نگريست و سر بجنبانيد . آن گاه سليمان او را از اين حال بپرسيد ، گفت : عجب داشتم از فريشتگان كه بر سر مردمانند ، چه زود مىنويسند ، و از آن كسانى كه فرود ايشانند ، چه زود املا مىكنند . و إبراهيم تيمى گفت : مؤمن چون خواهد كه سخن گويد بنگرد ، اگر او را در آن نفعى باشد بگويد و الا خاموش باشد ، و فاسق سخن او پيوسته باشد ، پس يك ديگر مىگويد . و حسن گفت : هر كه سخنش بسيار شود دروغش بسيار شود ، و هر كه مالش بسيار شود گناهش بسيار گردد ، و هر كه خويش بد باشد نفسش در عذاب ماند . و عمرو بن دينار گفت : مردى در خدمت پيغامبر - عليه السلام - آمد و بسيار سخن گفت ، پيغامبر - عليه السلام - فرمود : كم دون لسانك من باب ؟ پيش زبان تو چند در است ؟ گفت : دو لب و دندانها . فرمود : ا ما كان في ذلك ما يردّ كلامك ؟ اى ، در آن درها اين فايده نيست كه سخن تو را بازدارد ؟ و در روايتي ديگر اين در حق مردى فرمود كه بر وى ثنا گفت و در زيادة گفتن مبالغت نمود ، پس فرمود كه : ما أوتي رجل شرّا من فضل في لسان ، اى ، هيچ مردى را بتر از زيادتى زبان چيزى نداده‌اند . و عمر بن عبد العزيز گفت كه بيم مباهات مرا از بسيارى سخن بازدارد . و يكى از حكما گفت : چون مرد در مجلسى باشد و سخن گفتنش خوش آيد ، بايد كه خاموش باشد ، و چون خاموش بودنش خوش آيد ، بايد كه سخن گويد . و يزيد بن ابى حبيب گفت : يكى از فتنهء عالم آن است كه سخن گفتن دوست‌تر از آن دارد كه شنيدن ، اگر چه كسى يابد كه سخن گفتن از وى كفايت كند ، و در شنيدن سلامت است ، و در گفتن تزيين و زيادت و نقصان . و ابن عمر - رضى اللّه عنه - گفت : سزاوارتر چيزى كه مردمان را پاك گرداند زبان اوست . و ابو دردا زنى سليطه ديد ، گفت : اگر گنگ بودى وى را نيكوتر آمدى . و إبراهيم گفت : مردمان در دو خصلت هلاك شوند : فضول مال و فضول سخن . و اين نكوهش بسيارى سخن و فضول آن است ، و سببى كه باعث بر آن باشد . و علاج آن است كه در « سخن ما لا يعنى » سابق شده است .