تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
نمايى در كوشيدن ، تا « 19 » زيادت و نقصان و ستودن نفس از روى تفاخر به ديدن حالهاى عظيم و غيبت شخصى و نكوهش چيزى از مخلوقات خداى تعالى در حكايت نياميزى ، با آن همه روزگار خود ضايع كرده باشى . و از اين آفت‌ها كه ياد كرديم چگونه مسلّم مانى ! و از آن جمله آن است كه غير خود را از ما لا يعنى بپرسى ، چه به سبب پرسيدن وقت خود را ضايع كرده باشى و يار خود را به سبب جواب گفتن هم به تضييع وقت مضطر گردانيده . و اين آن وقت باشد كه آفتى به پرسيدن راه نيابد . و در بيشتر پرسيدنها آفت‌هاست ، چه كسى را چون از عبادت او بپرسى و گويى : روزه مىدارى ؟ اگر گويد آرى ، عبادت خود ظاهر كرده باشد ، پس ريا در آن درآيد ، و اگر نيايد عبادت او از ديوان سرّ ساقط شود ، و عبادت سر فاضل‌تر از عبادت آشكار است به درجه‌ها ، و اگر گويد نمىدارم ، دروغزن بود ، و اگر خاموش باشد ، استحقار تو بود و از آن برنجى ، و اگر براى مدافعت جواب حيلتى كند ، به جهد و تعب محتاج گردد . پس بدين پرسيدن او را در معرض ريا يا دروغ يا استحقار يا رنج ديدن در حيلت دفع آرى . و همچنين پرسيدن تو از ساير عبادت او ، و همچنين پرسيدن تو از معصيتها و از كل آن چه آن را بپوشد و از آن شرم دارد . و پرسيدن تو از حديثى كه با ديگرى گويد ، كه چه مىگويى ؟ و در چه كارى ؟ و همچنين در راه آدميى را بينى و پرسى كه از كجا مىآيى ؟ چه بسيار باشد كه به سبب مانعى نتواند گفت ، و اگر بگويد ، برنجد و شرم دارد ، و اگر راست نگويد ، به دروغ مبتلا شود ، و سبب آن تو باشى . و همچنين مسأله‌اى پرسى كه تو را بدان حاجت نباشد ، و نفس او مسامحت « 20 » نكند بدانچه گويد نمىدانم و بىبصيرت جواب گويد . و سخن ما لا يعنى از اين نوعها نمىخواهم ، چه بزه و زيان در اين نوعها درآيد . و مثال ما لا يعنى آن است كه از لقمان آمده است كه به خدمت داود - عليه السلام - رفت ، و او زره مىبافت ، و لقمان از آن متعجب شد و خواست كه او را از آن بپرسد ، حكمت مانع آمد ، و نفس خود را نگاه داشت و نپرسيد . و چون داود از آن فارغ شد ، برخاست و آن را درپوشيد و گفت : نيكو پيراهنى است جنگى را . پس لقمان گفت : الصّمت حكم و قليل فاعله . اى ، بىسؤال ، علم حاصل آمد ، و به سؤال حاجت نماند . و گفته‌اند كه سالى به خدمت داود - عليه السلام - اختلاف « 21 » مىكرد ، و مىخواست كه آن را بداند و نمىپرسيد . پس اين و امثال اين از سؤالها چون در آن هتك ستر
هامش
( 19 ) تا ، حتى . ( 20 ) مسامحت ، موافقت . ( 21 ) اختلاف ، آمد و شد .