نباشد و در ريا و دروغ انداختن نباشد ، از جملهء ما لا يعنى بود و ترك آن از حسن اسلام . پس اين است حد او .
و اما سببى كه باعث بر آن است حرص شناختن چيزى است كه بدان حاجت نيست ، يا بستاخى نمودن به سخن بر سبيل تودّد ، يا گذرانيدن وقت به حكايت حالهايى كه در آن فايدهاى نباشد . و علاج اين همه آن است كه بداند كه مرگ پيش اوست ، و از هر سخنى وى را بخواهند پرسيد ، و انفاس او سرمايهء اوست ، و زبان دامى است كه حور عين را بدان صيد [ 141 ] توان كرد ، پس اهمال و تضييع آن زيانكارى است . اين علاج علمى است . اما علاج عملى عزلت است ، يا سنگى در دهان نهادن ، و بر نفس لازم گردانيدن كه بعضى بىعزيمت مهمها هم نگويد « 22 » ، تا زبان را گذاشتن « 23 » غير مهم عادت شود . و نگاه داشتن زبان بىعزلت به غايت دشوارى است .
آفت دوم فضول سخن
( 1 ) و آن نيز نكوهيده است . و اين دو قسم است . يكى خوض كردن در غير مهم ، دوم خوض كردن در مهم زيادت از قدر حاجت . چه كار مهم را ممكن است كه به سخنى مختصر ياد كند ، و ممكن است كه آن را پر و بال دهد و مقرر و مكرر گرداند . پس هر گاه كه مقصود به يك كلمه برآيد و او دو گويد ، آن دوم فضول باشد - اى ، زيادت از حاجت بود - و آن نيز نكوهيده است ، براى آن چه سابق شده است ، اگر چه در او بزه و زيانى نيست .
و عطاء بن ابى رباح گفت : جماعتى كه پيش از شما بودند فضول سخن را كراهيت داشتندى ، و آن چه جز كتاب خداى است - عز و جل - يا امر معروف و نهى منكر ، يا حاجت معيشت كه از آن چاره نيست ، از فضول شمردندى . آيا منكر مىشويد كه بر شما نگاهباناناند ؟ چنان كه حق تعالى گفته است :
إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظِينَ كِراماً كاتِبِينَ ،
« 24 » اى ، دو كريماند در حضرت الهى ، و اقوال و افعال شما را مىنويسند . حق تعالى گفته است :
هامش
( 22 ) بىعزيمت مهمها ، مهمهاى بىعزيمت ، عزيمت ( اصطلاحى در اصول ، مقابل رخصت ) ، اصطلاحا احكام كلى شرعي . مراد اين است كه مهمى كه عزيمت و امور شرعي باشد از حكم مزبور مستثناست .
( 23 ) گذاشتن ، ترك كردن .
( 24 ) انفطار 82 - 10 و 11 .