تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِيدٌ ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ ،
« 25 » اى ، از هر دو جانب دست راست و دست چپ نشسته‌اند ، هيچ سخنى نگويد كه نه آن را نگاهبانى حاضر است . شرم ندارد يكى از شما كه اگر صحيفه‌اى كه اول روز املا كرده است نشور « 26 » كرده شود ، بيشتر آن نه كار دين باشد و نه كار دنيا ؟ يكى از صحابه گفت : مردى با من سخن گويد ، جواب او نزديك من خوش‌تر از آن باشد كه آب سرد نزديك تشنه ، پس جواب او بگذارم « 27 » از بيم آن كه فضول باشد . و مطرّف گفت : بايد كه جلال خداى - عز و جل - در دلهاى شما بزرگ باشد ، و او را ياد نكنيد در مثل آن سخن كه يكى از شما درازگوش و سگ را گويد : الهى رسوا كن او را . [ و مانند آن . ] و بدان كه فضول سخن محصور نيست ، بل مهم محصور است در كتاب حق تعالى :
لا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَيْنَ النَّاسِ ،
« 28 » اى ، نيكى نيست [ در ] بسيارى از آن چه مردمان براز با يك ديگر گويند و در حديث خوض كنند ، مگر در حديث كسى كه صدقه فرمايد يا كارى نيك يا صلح ميان مردمان . و پيغامبر - عليه السلام - گفت : طوبى لمن أمسك الفضل من لسانه و أنفق الفضل من ماله ، اى ، خنك آن كس را كه زيادتى از زبان خود نگاه دارد و زيادتى از مال خود نفقة كند . پس بنگر كه چگونه مردمان باژگونه كرده‌اند . زيادتى مال را نگاه داشته‌اند ، و زيادتى زبان را مطلق گردانيده . و مطرّف بن عبد اللّه روايت كرد از پدر خود كه به خدمت پيغامبر - عليه السلام - آمدم ميان گروهى از بنى عامر ، پس ايشان گفتند : تو پدر مايى و تو مهتر مايى و فضل تو بر ما بيش از همه است و طول « 29 » تو بر ما افزونتر از همه و تو دوستى كه همه فداى تو شوند و تو چنينى و چنينى . پيغامبر - عليه السلام - فرمود : قولوا بقلوبكم ، « 30 » و لا يستهوينّكم الشّيطان ، اى ، به دلها گوييد ، و ديو بايد كه شما را سرگردان نكند . و اين اشارتى است بدان كه زبان چون به ثنا گشاده شود ، اگر چه صدق باشد ، بيم آن بود كه ديو آن را به زيادتيى رساند كه بدان حاجت نباشد . و ابن مسعود گفت : مىترسانم شما را از فضول سخن ، بسنده است مرد را [ 142 ] آن چه بدان به حاجت خود رسد . و مجاهد گفت كه سخن نوشته شود تا به حدى كه اگر مردى فرزند خود را خاموش گرداند ، گويد كه براى تو چنين و چنين بخرم ، دروغكى بر وى نوشته شود . و
هامش
( 25 ) ق 50 - 17 و 18 . ( 26 ) نشور ، زنده‌كردن ، زنده‌شدن . ( 27 ) گذاشتن ، ترك كردن . ( 28 ) نساء 4 - 114 . ( 29 ) طول ، نيكويى ، غنا ، توانايى . ( 30 ) در عربى : قولوا قولكم .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 242 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى