گنجها بگيرد ، پس بدل آن كلوخى بىمنفعت گيرد ، زيانكارى او در غايت ظهور باشد ، و آن مثل كسى است كه ذكر خداى تعالى بگذارد ، و مشغول شود به مباحى كه مهم وى نبود . چه اگر چه او بزهكار نبود و نباشد ، از آن روى كه سود عظيم كه در ذكر خداى است از وى فوت شده زيانكار شده است . چه خاموشى مؤمن جز فكرت ، و نظر او جز عبرت ، و سخن او جز ذكر نباشد . و پيغامبر - عليه السلام - همچنين گفته است .
بل سرمايهء بنده اوقات اوست ، و هر گاه آن را در غير مهم صرف كند و ثوابى در آخرت بدان ذخيره نسازد ، سرمايهء خود ضايع كرده باشد . و براى آن پيغامبر - عليه السلام - گفت : من حسن اسلام المرء تركه ما لا يعنيه ، اى ، گذاشتن غير مهم از نكو مسلمانى مرد است [ 139 ] . بل چيزى كه از اين قوىتر است وارد شده است ، و آن روايت انس است كه گفت : روز احد برنايى از ما شهادت يافت ، سنگى بر شكم او به سبب گرسنگى بسته يافتند ، پس مادرش خاك از روى وى پاك كرد و گفت : اى پسر ، گوارا باد تو را در بهشت . پيغامبر - عليه السلام - گفت : تو چه دانى ؟
شايد كه در غير مهم سخنى گفتى ، و به چيزى كه وى را زيان نداشتى بخيلى كردى . و در حديث ديگر است كه پيغامبر - عليه السلام - كعب را طلبيد و از حال وى بپرسيد ، گفتند : بيمار است .
پيغامبر - عليه السلام - به عيادت رفت ، و گفت : أبشر يا كعب . مادرش گفت : گواران باد تو را بهشت اى كعب . پيغامبر گفت : اين واجب گرداننده بر خداى تعالى كيست ؟ كعب گفت : مادر من است .
گفت : اى مادر كعب ، تو چه دانى ؟ شايد كه كعب غير مهم گويد يا به غير مهم بخيلى كند . و معنى اين سخن آن است كه بهشت كسى را مهنّا شود كه با وى حساب نكنند ، و كسى كه در غير مهم سخن گويد ، اگر چه سخن او مباح باشد ، وى را حساب بود . و با مناقشت « 17 » حساب بهشت گواران نشود ، چه آن نوعى از عذاب است .
و محمد بن كعب روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : انّ اوّل من يدخل من هذا الباب رجل من اهل الجنّة ، اى ، اول كسى كه از اين در در خواهد آمد مردى خواهد بود از اهل بهشت . پس عبد اللّه بن سلام درآمد ، و طايفهاى از اصحاب پيغامبر - عليه السلام - اين سخن به دو رسانيدند ، و گفتند ما را خبر كن از عملى كه اعتماد تو بر آن باشد و بر آن اميد دارى . گفت : من ضعيفم ، و استوار كارى كه بدان اميد دارم آن است كه كسى را بد نخواهم ، و چيزى كه مهم من نباشد نگويم .
هامش
( 17 ) مناقشت ، سختگيرى .