چه ايشان بر طاعت آفريده شدهاند ، كه مخالفت نتوانند كرد و تمردى نتوانند نمود :
لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ
« 18 » اى ، بىفرمانى نكنند خداى را آن چه ايشان را فرمايد ، و بكنند آن چه فرموده شوند . و فرق ميان ايشان آن است كه فريشتگان طاعت و فرمانبردارى خود را بدانند ، و پلكها و اندامها و حسها در باز شدن و پيش آمدن دل را مطيع باشند بر سبيل تسخير ، و از خود و فرمانبردارى خود دل را خبر ندارند .
و دل بدين لشكرها بدان محتاج شده است كه به مركب و توشه محتاج است ، براى سفرى كه براى آن آفريده شده است . و آن سفرى است سوى حضرت الهى ، و قطع منزلها سوى لقاى او ، و دلها براى آن آفريده شده است . قال اللّه تعالى :
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ
. « 19 » و مركب او تن است ، و توشهء او علم ، و اسبابى كه او را به توشه رساند و برداشتن زاد او را ميسر گرداند عمل صالح است . و ممكن نيست كه بنده به خداى رسد تا دل در تن ساكن نشود و از دنيا نگذرد .
چه در رسيدن به منزل دور تر از قطع منزل نزديكتر چاره نباشد . و دنيا كشتزار آخرت است ، و او منزلى است از منزلهاى هدايت . و او را دنيا خوانند كه از اين دو منزل او نزديكتر است . پس ضرورت است كه از اين عالم توشه سازد . و تن مركب اوست كه به واسطهء او بدان عالم رسد .
پس بر تعهد تن و حفظ آن محتاج باشد . و تن بدان نگاه داشته ماند كه آن چه موافق اوست ، از غذا و غير آن ، به دو رساند ، و آن چه منافى اوست و مؤدّى « 20 » به هلاك او ، از اسباب هلاك ، از وى باز دارد .
پس براى تحصيل غذا به دو لشكر محتاج شد : يكى باطن ، و آن شهوت است ، و دوم ظاهر ، و آن دست است و ديگر اعضا كه در تحصيل غذا و غير آن سعى كند . پس در دل آن چه بدان محتاج شود از شهوتها آفريده شد ، و اعضا كه آلات شهوت است هم آفريده گشت .
و براى دفع مهلكات به دو لشكر حاجت افتاد : يكى باطن ، و آن خشم است كه مهلكات را بدان دفع كند و از دشمنان كينه توزد ، و دوم ظاهر ، و آن دست و پاى است كه بدان بر مقتضى خشم كار كند . و آن همه به چيزهايى باشد [ 5 ] كه بيرون تن است ، از سلاح و غير آن .
پس كسى كه محتاج غذا باشد چون غذا را نشناسد شهوت غذا و آلت آن او را سود ندارد . پس براى شناخت به دو لشكر محتاج باشد : يكى باطن ، و آن ديدن و چشيدن و بوييدن و
هامش
( 18 ) تحريم 66 - 6 .
( 19 ) ذاريات 51 - 56 .
( 20 ) مؤدّى ، منجر .