تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
خود خواند و او گويد كه من از خداى بترسم . و قصهء يوسف - عليه السلام - و امتناع او از زليخا ، با قدرت يوسف و با رغبت زليخا ، معروف است ، و خداى - عز و جل - در كتاب خود وى را ثنا بدان گفته است . و او امام آن كسان است كه در مجاهدهء شيطان در اين شهوت عظيم توفيق يافته‌اند . و آمده است كه سليمان بن يسار - رحمه اللّه - از نيكوترين روى مردمان بود ، پس زنى در وى رغبت كرد ، و او امتناع نمود و بگريخت و از خانهء خود بيرون آمد و او را در آن بگذاشت . پس يوسف را - صلوات اللّه عليه - به خواب ديد ، چنانستى كه وى را مىگويد : تو يوسفى ؟ و او مىگويد : آرى ، من آن يوسفم كه قصد كردم ، و تو آن سليمانى كه قصد نكردى . به قول حق تعالى اشارت كرد :
لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ .
« 131 » و هم از سليمان حكايتى از اين عجيب‌تر آمده است ، و آن حكايت آن است كه از مدينه با رفيقى به حج مىرفت ، در ابواء « 132 » فرود آمدند ، رفيق سفره برداشت و به بازار رفت تا خوردنى آرد ، و سليمان در خيمه بنشست - و خوبروىترين و پرهيزكارترين مردمان بود - زنى اعرابيه او را از سر كوه بديد ، و چون آن حسن و جمال مشاهده كرد فرود آمد ، و روى پوش و دستوانه‌ها « 133 » داشت ، پيش او بايستاد و رويى چون ماه تابان بگشاد ، و گفت : أ هنأتني ؟ « 134 » او پنداشت كه نان مىخواهد ، باقى سفره طلبيدن گرفت تا به وى دهد ، گفت : نان نمىخواهم ، چيزى مىخواهم كه زنان از مردان خواهند . او گفت : ابليس تو را بر من فرستاده است . پس آستين بر روى نهاد و گريستن گرفت ، و چندان بگريست كه او روى بپوشيد و بازگشت . و رفيق بيامد او را ديد با چشم آماسيده و آواز منقطع ، گفت : چرا مىگريى ؟ گفت : فرزندان را ياد كرده‌ام . گفت : نى ، سه روز بيش نيست كه از فرزندان جدا شده‌اى ، اين قصه‌اى ديگر است . و چون إلحاح كرد با وى بگفت ، او نيز گريستن گرفت ، سليمان گفت : تو چرا مىگريى ؟ گفت : من به گريستن سزاوارترم ، زيرا كه مىترسم كه اگر من بودمى صبر نتوانستمى كرد ، پس هر دو بسيار گريستند . و چون سليمان به مكه رسيد طواف و سعى به جاى آورد ، و در حجره آمد و نشست ، در خواب شد ، مردى بغايت
هامش
( 131 ) يوسف 12 - 24 . ( 132 ) در نسخهء خطى : ايوان ، ولى در شرح زبيدى ( 7 - 441 ) و كيمياى سعادت ( 2 - 58 ) : ابواء ( موضعى ميان مكه و مدينه ) . ( 133 ) دستوانه ، دستبند . ( 134 ) أ هنأتني ، آيا خشنودم مىكنى ، آيا سيرم مىسازى ؟
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 219 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى