وى را گفتند كه بدين خوى بر همهء اصحاب خود سابق شدى .
و يكى از صوفيان زنى بدخوى داشت و بر آن صبر كردى ، وى را گفتند : چرا طلاق ندهى ؟ گفت : مىترسم كه در حكم كسى آيد كه بر خوى او صبر نكند و رنج بيند . پس مريد اگر نكاح كند بايد كه چنين باشد ، و اگر ترك نكاح كند آن اولى ، چون وى را ممكن نشود كه ميان فضيلت نكاح و سلوك راه جمع كند ، و داند كه آن او را از حال خود مشغول گرداند . چنان كه روايت كردهاند كه غلّهء املاك محمد بن سليمان هاشمى در روزى هشتاد هزار درم بود ، پس با علماى بصره مشورت كرد براى آن كه زنى در حكم آرد ، همه بر رابعهء عدويه اتفاق كردند ، پس به دو بنوشت : بسم اللّه الرحمن الرحيم . اما بعد ، بدان كه خداى - عز و جل - از غلهء دنيا هر روزى هشتاد هزار درم ملك من گردانيده است ، و مدتى نگذرد تا آن را به صد هزار درم رسانم ، و من براى تو مثل آن سازم « 125 » ، مرا اجابت كن . و رابعه به دو جواب نوشت : بسم اللّه الرحمن الرحيم . اما بعد ، بدان كه زهد در دنيا راحت تن و دل است ، و رغبت در آن غم اندوه بار آرد ، پس چون نامهء من به تو رسد زاد خود بساز و براى معاد خود تقديم كن و وصى نفس خود شو ، و ديگران را وصى مكن كه ميراث تو را قسمت كنند ، و همه عمر روزه دار و به مرگ افطار كن . و اما حال من : اگر خداى امثال و أضعاف آن چه تو را داده است مرا دهد خوش نيايد كه طرفة العيني از خداى - عز و جل - مشغول شوم . و اين اشارتى است بدان كه هر چه از خداى - عز و جل - مشغول گرداند آن نقصان است .
پس مريد بايد كه در حال خود و دل خود نگرد ، اگر در حال عزوبت از شهوت خالى يابد ، چنان كه كار او مشوش نگرداند ، آن به صواب نزديكتر ، و اگر عاجز شود نكاح اولى . پس داروى اين شهوت سه چيز است : گرسنگى ، و فرو خوابانيدن چشم ، و مشغول شدن به شغلى كه دل را مستوفى كند « 126 » . و اگر اين سه كار سود ندارد ، پس نكاح مادت آن را مستأصل « 127 » كند بس . و براى آن سلف مبادرت نمودندى ، به نكاح و به شوى دادن دختران . سعيد بن مسيب گفت كه شيطان از چيزى نوميد شد كه نه در آن از طريق زنان پيش آمد . و سن او به هشتاد و چهار رسيده بود ، و يك چشم بشده ، و چشم ديگر ضعيف گشته ، و مع ذلك گفتى كه هيچ چيزى نزديك من مخوفتر
هامش
( 125 ) براى تو چنين و چنان كنم ، در عربى : و انا أصير لك مثلها و مثلها ( زبيدى 7 - 437 ) .
( 126 ) در عربى :
و الاشتغال بشغل يستولى على القلب .
( 127 ) مستأصل ، از بيخ بركنده .