تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
نزديك شد به خدمت او رفتم و او در حلقهء خود بود ، سلام گفتم ، جواب باز داد و بر من سخنى نگفت . و چون اهل مجلس بپراكندند ، گفت : حال آن آدمى چيست ؟ گفتم : نيكوست ، چنان كه دوستان خواهند و دشمنان از آن برنجند . گفت : اگر از چيزى برنجى تازيانه را كار بايد فرمود . پس من به خانه بازگشتم و او بيست هزار درم بر من فرستاد . عبد اللّه سليمان گفت كه عبد الملك مروان دختر سعيد را بخواست براى پسر خود وليد ، چون او را وليعهد كرد . سعيد از آن امتناع نمود ، و عبد الملك انواع حيله‌ها مىكرد تا به حدى كه صد تازيانه او را بزد ، و آب بر وى مىريخت در روزى سرد ، و جبهء صوف پوشانيد . پس تعجيل در زفاف دليل است بر آن كه غايلهء شهوت عظيم است ، و مبادرت نمودن در اطفاى نايرهء آن به نكاح ، در دين واجب .

بيان فضيلت كسى كه شهوت فرج و چشم را خلاف كند

( 1 ) بدان كه اين شهوت غالب‌تر شهوتهاست بر آدمى ، و نافرمانبردارتر عقل را در آن حال كه انگيخته شود ، الاّ آن است كه مقتضى آن زشت است ، از آن شرم آيد و از اقتحام آن بيم بود . و بيشتر مردمان كه آن را بگذارند ، يا براى عجز باشد يا براى بيم يا براى شرم يا براى محافظت بر حشمت « 130 » ، و در چيزى از آن ثواب نباشد ، چه آن برگزيدن حظى است [ 130 ] از حظهاى نفس بر حظى ديگر . آرى ، يك نوع از انواع عصمت عدم قدرت است ، پس در اين موانع فايده‌اى هست ، و آن دفع بزه است . چه كسى كه زنا بگذارد « 131 » بزه آن از او مندفع شود ، به هر سببى كه گذارد . « 132 » و فضل و ثواب جزيل جز در آن نيست كه به خوف خداى تعالى گذارد ، « 133 » با قدرت و ارتفاع موانع و ميسر شدن اسباب ، خاصه در آن حال كه شهوت صادق بود . و اين درجهء صدّيقان است . و براى آن پيغامبر - عليه السلام - گفت : من عشق فعفّ فكتم فمات فهو شهيد ، اى ، هر كه عشق آورد پس عفت برزد و پوشيده دارد پس بميرد ، او شهيد باشد . پيغامبر - عليه السلام - گفت : سبعة يظلّهم اللّه يوم لا ظلّ الاّ ظلّه ، اى ، هفت كس را خداى - عز و جل - در عزّ و منعت خود دارد روزى كه عزّ و منعت نباشد جز عزّ و منعت او . و از آن جمله مردى را شمرد كه زنى با حسب و جمال او را به
هامش
( 130 ) حشمت ، آبرو ، منزلت . ( 131 ) گذاشتن ، ترك كردن . ( 132 ) گذاشتن ، ترك كردن . ( 133 ) گذاشتن ، ترك كردن .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 218 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى