تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
و احمد بن سعيد عابد از پدر خود حكايت كرد كه در كوفه جوانى متعبد بود كه مسجد جامع را ملازمت نمودى ، و كم اتفاق افتادى كه از او خالى بودى ، و خوبروى و نيكو قد و پسنديده سمت « 137 » بود ، پس زنى باجمال و عقل وى را ديد و بر او مفتون شد ، پس روزى در آن حال كه به مسجد مىرفت بر گذر وى بايستاد و گفت : اى جوانمرد ، كلمه‌اى چند از من بشنو ، پس هر چه خواهى بكن . او بگذشت و با وى سخن نگفت . بار ديگر بر گذر او ، چون به خانه مىرفت ، بايستاد و همان سخن بازراند ، او ديرى چشم در پيش انداخت و خاموش ماند ، پس گفت : اين جاى تهمت است و من نخواهم كه محل تهمت باشم . گفت : به خداى كه من در اين موقف بدان نايستاده‌ام كه حال تو نمىدانم ، و ليكن معاذ اللّه كه بندگان بر مثل آن حال از من مطلع گردند ، و آن چه مرا بدان آورده است كه براى آن كار به نفس خود تو را بينم شناختن من است ، كه اندكى از اين نزديك خداى تعالى بسيار بود ، و حال شما عابدان مثل شيشه باشد كه به اندك آسيبى باطل شود ، و حاصل سخن من آن است كه همهء جوارح من به تو مشغول است ، پس اللّه اللّه در كار من و كار خود تأملى كن . پس جوان به خانه رفت و خواست كه به نماز مشغول شود ، ندانست كه نماز چگونه گزارد . پس كاغذ برداشت و نامه‌اى بنوشت و از خانه بيرون آمد ، زن بر قرار ايستاده بود ، آن نامه سوى او انداخت و به خانه باز رفت . و در نامه اين بود : بسم اللّه الرحمن الرحيم . بدان اى عورت ، كه چون بنده گناه كند حق تعالى حلم فرمايد ، و چون بدان معاودت نمايد بپوشد ، و چون بر آن اصرار برزد در خشم شود چنان كه آسمان‌ها و زمينها و كوه‌ها و درختان و جانوران از آن تنگ آيند ، پس طاقت خشم او كه را باشد ؟ و آن چه ياد كردى اگر باطل است ، من تو را ياد دهم روزى كه آسمان چون مس گداخته شود . و كوه‌ها چون پشم گردد و از قهر جبار عظيم امتان به زانو درآيند ، و من از اصلاح نفس خود عاجزم ، پس ديگرى را چگونه اصلاح توانم كرد ؟ و اگر اينكه گفتى حق است ، من تو را راه مىنمايم به طبيبى كه جراحتهاى هايل را مرهم سازد و از دردهاى مهلك شفا بخشد ، و آن خداى است كه پروردگار جهانيان است . پس به صدق و اخلاص درمان خود از او خواه ، چه من از تو مشغولم به قول او :
وَ أَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْآزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَناجِرِ كاظِمِينَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ حَمِيمٍ وَ لا شَفِيعٍ يُطاعُ يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِي الصُّدُورُ ،
« 138 » اى ، بترسان ايشان را از روز قيامت كه دلها از ترس به گلوها برآمده باشد ، و
هامش
( 137 ) سمت ، رفتار ، روش . ( 138 ) مؤمن 40 - 18 و 19 .